«پس چون فرزندان در خون و جسم شراکت دارند، او نیز همچنان در این هر دو شریک شد تا از راه مرگ صاحب قدرت مرگ یعنی ابلیس را تباه سازد. و ‏آنهایی را که از ترس مرگ تمام عمر خود گرفتار بندگی می بودند، آزاد گرداند. » (رساله عبرانیان ۲: ۱۴-۱۵)

این آیات ما را با بغرنجترین و تلخترین واقعیات رو برو می‌کند : «ترس از مرگ»، و اینکه چگونه «صاحب قدرت مرگ» از این ترس استفاده می‌کند تا عده‌ای را به بندگی بکشد. کسانی که صرفأ به خاطر ترس از شب اول قبر، ترس از نکیر و منکر و فشار قبر، بنده هرگونه عمل مذهبی می‌شوند . ترس آن‌ها را وامی‌دارد تا عمری را به انجام اعمال بیهوده مذهبی سپری کنند، به این امید واهی که سرانجام از این عذاب وارهند.

ترس حتی گاهی اشک به چشمانشان می‌آورد، اما این ندبه برای شرمندگی از شکستن احکام خداوند نیست. این خضوع ناشی از اهانت به لطف و بردباری خداوند نیست که اشک را بر روی گونه سرازیر می‌سازد، بلکه زاری ریاکارانه است برای فرار از مجازات! چه بیهوده است همه آن نمایش‌های مذهبی و زاری و ندبه به ظاهر مقدس که هدفی جز گریز از مکافات ندارد!

از آنجا که ریشه تمامی این اعمال مذهبی −حتی آن‌هایی که به نظر خیر خواهانه می‌آیند− چیزی جز گریز از ترس از مرگ نیست و در نهایت خودخواهانه است، نه تنها انجام آن‌ها فرد را تبدیل به کسی با خصوصیات اخلاقی بهتری نمی‌کند، بلکه در نهایت از او فرد خودخواهی می‌سازد که حاضر است برای گریز از مرگ، حتی جان دیگران را نیز بگیرد.

نمونه این افراد در جامعه کم نیست: شما حتمأ به تجربه چنین افرادی را در میان اطرافیان خود مشاهده کرده‌اید. بویژه وقتی که سنّشان بالا می‌رود و به موعد دیدار نزدیک و نزدیکتر می‌شوند. دیده‌اید که چگونه جانماز به آب می‌کشند، به جلسات ختم و دعای ندبه می‌روند، سفره ابوالفضل می‌اندازند و گمان دارند با این اعمال کفه ترازو را به نفع خودشان سنگین خواهند کرد. ترس از مرگ آن‌ها را گرفتار و اسیر ساخته است. آین ترس است که آن‌ها را بنده ساخته و با همین ترس و بدون هیچ امیدی از دنیا خواهند رفت و آنچه که عمری از آن وحشت داشتند، به حقیقت خواهد پیوست.

ریشه ترس

در رساله رومیان ۶: ۲۳ چنین می خوانیم، «مزد گناه مرگ است». گناه چون دستمزد یا حق الزحمه ای به تصویر درآمده که در برابر کاری که انجام داده‌ایم (گناه) به ما پرداخت می‌شود. مرگ سزای عادلانه خداوند است به هرکسی که مرتکب کوچکترین گناهی شود. چون همه گناه کرده‌اند و هیچ‌کس بری از آن نیست، همگان بلااستثناء روزی خواهند مرد.

ترس از مرگ، ترس از روبرو شدن با قاضی عادلی است که بر همه چیز آگاه است و هیچ گناهی را بدون مجازات نخواهد گذاشت. خدایی که ازگناه چشم‌پوشی کند و بدون مجازات آنرا ببخشد، خدای عادلی نیست. رحمت خداوند مانع اجرای عدالت او نخواهد شد. زیرا هردو از صفات تغییر ناپذیر خداوند هستند.

هر چند که آدمی قادر است تا برای مدتی این ترس را از سر بگذراند و با استدلالهای منطقی خود را دلداری بدهد اما این همه، چیزی از ضرورت مرگ نمی کاهد و روزی بازوی قدرتمند خود را آشکار خواهد ساخت.

ما به خود می قبولانیم که، «بعد از مرگ همه چیز به آخر می‌رسد و ما نیست می‌شویم» یا « کسی نمی‌داند که بعد از مرگ چه خواهد شد، از جمله رفتگان این راه دراز بازآمده ای کو که خبر گوید بازو یا «اگر خدایی هست، فقط جنایتکارها و آدمکشان را به عذاب می‌رساند و ترس من بیهوده است» و یا «حالا که دوره جوانی است و وقت فکر کردن به مرگ نیست»... و چنین دلیلهایی تا مدتی ما را از ترس مصون نگاه می‌دارد. مرگ برای دیگران است. ما حتی آرزوی مرگ دشمنانمان را کرده و از تصور آن دچار شعف می‌گردیم.

اما حقیقت غیرقابل تغییر این است که دیر یا زود می باید با این دشمن دست و پنجه نرم کنیم. در کتاب مقدس از مرگ به عنوان «آخرین دشمن» یاد شده است. حتی وقتی به بسیاری از آرزوهای خود رسیدیم، وقتی که تمام مشکلات، دردها و رنجها، مصایب و آزارهای این زندگی کوتاه را پشت سر گذاشتیم، در انتهای خط دشمن روئین تنی در برابرمان ایستاده و ما را به مبارزه می‌خواند.

این آیات به ما اطمینان می‌بخشد که در این مقابله نهایی، پیروزی امکان‌پذیر است. خداوند عیسی مسیح بر این دشمن شکست ناپذیر غالب آمده است.

«صاحب قدرت مرگ»

تنها خداوند است که طول حیات و زمان دقیق هریک از ما را از می‌داند و آنرا از پیش مقدر فرموده است. پس علت اینکه ابلیس صاحب قدرت مرگ خوانده شده چیست؟

شیطان اولین گناهکاران است که با ارتکاب تنها و تنها یک گناه برای همیشه از بهشت و حضور خداوند رانده شده است. برای او و دیگر فرشتگانی که به همراه او طغیان کردند، هیچ راه برگشت، بخشودگی و رحمتی نیست. او به تجربه از عدالت انعطاف ناپذیر خداوند آگاه است و چون تمامی برکات روحانی قرابت به خداوند را از دست داده، به جدیت می‌کوشد که اگر بتواند همه فرزندان آدمی را به گناه کشیده و از ورود به ملکوت خداوند باز دارد.

کلام خداوند از او با عنوان ‹متهم کننده برادران» یاد می‌کند:(مکاشفه یوحنا ۱۲: ۱۰) او به گفته کلام شب و روز چون مدعی علیه گناهکاران در محضر قضاوت خداوند ایستاده است و مجازات عادلانه آن‌ها را می‌طلبد. او به خوبی از نفرت قدوس خداوند نسبت به گناه باخبر است و چون خود حکم مجازات ابدی اش را دریافت کرده، حکم مشابهی را برای گناهکاران درخواست می‌کند . این ادعای او کاملأ بر حق و به جاست: زیرا خداوند عادل بایستی گناه را مجازات کند.

شیطان از سویی ما را به انجام گناه وسوسه می‌کند و آنرا چیزی بسیار دوست‌داشتنی و بی‌اهمیت جلوه می‌دهد . و بعد از ارتکاب آن، مدعی ما شده و از خداوند می‌خواهد تا ما را مکافات کند. خداوند نیز او را از عوامل اجرای مجازات ابدی قرار داده است .

لذا بسیار به جاست که از او به ‹صاحب قدرت مرگ» یاد بشود. قدرتی که به او ارزانی شده و هیچ بشری را یارای مقابله با آن نیست.

آزادی از ترس

مژده انجیل خبر خوش رهایی از ترس است: خبر آمدن عیسی مسیح در قالب بشری به زمین تا کاری را که ما قادر به انجامش نبوده و نیستیم، به انجام رساند.

کتاب مقدس دلایلی برای آمدن او در میان ما انسان‌ها ارائه می کند:

    • او به این جهان آمد تا مَحبت بی کران خداوند را نشان دهد (انجیل یوحنا ۳: ۱۶)

    • او به این جهان آمد تا گناهکاران را نجات دهد.(رساله اول تیموتائوس ۱: ۱۵)

در این آیات می‌خوانیم که علاوه بر این‌ها هدف عیسی از ورود به قالب بشری، نابود ساختن ابلیس است.

شیطان پس از افولش چون مار زخم خورده‌ای در صدد ویرانی و تخریب کار خداوند است. زمانی که خداوند جهان را خلق نمود، همه چیز را نیک آفرید. شیطان بانی ورود گناه، سقوط آدمی و لعنت آفرینش شد. او که از بهشت رانده شده بود، باعث رانده شدن آدمی نیز گردید.

خداوند عیسی مسیح جامه بشری به خود گرفت و با تمامی خصوصیات بشری (غیر از گناه) به این دنیا آمد تا رنج کشیده واز راه مرگش بر روی صلیب، بهشت را برای گناهکاران بازیابد. اگر قرار است که گناه مجازات بشود و عدالت خداوند به اجرا گذارده شود، هیچ بشری وارد بهشت نخواهد شد و شیطان در اجرای نیت پلیدش موفق خواهد بود. اما خداوند خود به زمین آمد تا با دریافت مجازات ، راه ورود به بهشت را باز کند. فیض و رحمت خداوند است که او را از عرش برین به دنیای خاکی می‌آورد زیرا هیچ امکان دیگری وجود ندارد. آری! هیچ راه دیگری برای رستگاری نیست.

در این آیات ۴ دلیل آورده شده که چرا مسیح بایستی به زمین می‌آمد:

    • زیرا فرزندان در خون و جسم شراکت دارند.

کلام خداوند از ایمانداران با عنوان فرزندان خداوند یاد می‌کند. چون تمامی آن‌ها گناه کرده و مستحق مجازات الاهی اند لذا ضرورت داشت تا مسیح در خون و جسم با آن‌ها شریک شده تا به عنوان جایگزین آن‌ها مجازاتشان را در جسم و جان متحمل شود. تنها خدا-انسان قادر است تا مجازات ابدی میلیونها ایماندار را به جان بخرد زیرا ذات الاهی او پیکر انسانی اش را استوار نگاه می‌دارد تا تمامی عذاب را در خود فروکش کند.

 

    • مسیح پا به این دنیا گذاشت تا خود را فدای گناهکاران کند.

این بزرگترین دروغ ممکن است که مسیح را فقط یک پیامبر می‌خواند که برای هدایت بشری فرستاده شد.خیر! هر آنچه پیامبران قبل از او وعده دادند، آمدن نجات دهنده ای به این دنیا بود تا قوم خداوند را برهاند. او در راستای برآوردن نبوت های عهد عتیق به زمین آمد تا چون بره قربانی برای نجات ایماندارانش جان خود را فدا کند. آن‌ها که در اسارت گناه و در انتظار دریافت پاداش آن به سر می‌بردند با مرگ مسیح از مرگ روحانی رسته و حیات جاودان دریافت کردند.

    • مسیح آمد تا با مرگش صاحب قدرت مرگ را نابود سازد.

اگر چه مصلوب شدن عیسی مسیح به دیدگان عوام نشان دهنده ضعف و شکست خوردن است، اما در حقیقت مسیح با مرگ خود و پرداخت فدیه گناه صاحب قدرت مرگ را تباه ساخت. شیطان دیگر نمی‌تواند در روز مکافات ادعایی علیه ایمانداران داشته باشد. زیرا تمامی مجازات آن‌ها را نجات دهنده شان پرداخت کرده و علاوه بر آن بدانها جامه پارسایی بخشیده است. دیگر برای ایمانداران محکومیتی نیست.

عیسی با رستاخیز خود از عالم مردگان پیروزی خود را ثابت نمود و بعد از رستاخیزش به همه شاگردانش و ۵۰۰ نفر از ایمانداران ظاهر شد و او را از نزدیک مشاهده کردند.

مسیح آمد تا قوم خود را از ترس مرگ آزاد سازد.

قبل از اینکه ایمان بیاوریم، مهلکترین دشمن ما مرگ است. او دوستان، خانواده، دارایها، ثمره عمری تلاش و زندگی و حیات ما را از ما می‌گیرد و شجاعترین ما را نیز به واهمه وا می‌دارد .اما بعد از ایمان به عیسی مسیح، خداوند از راه کلام قابل اعتمادش به ما اطمینان

قلبی می‌دهد که در نظر او پذیرفته شده‌ایم . دیگر ما را از مرگ ترسی نیست بلکه از مرگ – زمانی که اراده خداوند باشد- استقبال می‌کنیم.

مرگ چونان گذر از پلی است که ما را از دنیای پر گناه به حضور خداوند می‌رساند: جای که دیگر گریه نیست، درد و رنج وجود ندارد، به ملکوت خداوند و جماعت مقدسین و عیسی مسیح.

محبت غریب و غیر قابل درک خداوند، که دشمنان خود را بدل به دوستان می‌کند. محبتی که دشمن ما را از راه قربانی یگانه پسر ازلی زادش بدل به دوست ما می‌کند. برای هر یک و همه کسانی که از زندگی گنه بار روی برگردانده و خدای زنده را جویا شدند. هیچ گناهکاری رانده نشده و همگان خوانده شده‌اند. میزان گناه شما نیست که شما را از ایمان آوردن باز می‌دارد بلکه بندگی در گناه و ناباوریتان از مَحبت بی کران خداوند در عیسی مسیح است که شما را نه به شگفتی و ایمان بلکه به تمسخر و اهانت وا میدارد .

خواننده عزیز، ترس از مرگ واقعی است و اگر به لطف خداوند این ترس به ذهنتان وارد شده، خدا را شکر گویید زیرا ناباوری، غرور و تعصب شما،راه ورود کلام را به قلب شما مسدود کرده و شاید این تنها راهی باشد که شما را به پای صلیب بکشاند.

دعوت خداوند را به بخشودگی گناهان از راه ایمان به عیسی مسیح بپذیر. اکنون که زمان رحمت است و در باز، توبه کرده به مسیح خداوندایمان بیاور و وارد ملکوت خداوند شو. زندگی‌ات را به او بسپار و او چنان برکات روحانی به تو خواهد داد که هرگز تصور آنرا نیز نمی‌توانی کرد. ایمان بیاور و خداوند تو را برای همیشه از وحشت از مرگ خواهد رهانید. خداوند تو را به ملکوت خود می‌خواند جایی که دیگر نه مرگ هست و نه ترس از آن.

 جروم زانکیوس ( ۱۵۱۶-۱۵۹۰ ) واعظ و الاهی دان ایتالیایی

 مترجم دکتر م. بهنام

 ***

 «و می‌دانیم که برای آنانی که خدا را دوست می‌دارند و مطابق اراده او خوانده شده‌اند، همه چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند .زیرا آنانی را که از پیش شناخت، ایشان را نیز از پیش معین فرمود تا به صورت پسرش متشکل شوند تا او نخست زاده از برادران بسیار باشد.» (رساله رومیان ۸: ۲۸-۲۹)

 کلام خداوند مملو از وعده‌های نیکی است که او به ایمانداران واقعی خود می‌دهد. تمامی این وعده‌ها قابل اعتماد و راستین هستند زیرا خداوند ضامن اجرای آن‌هاست. آیه فوق یک از شاخصترین این نمونه هاست که همواره باعث قوت قلب و آرامش خاطر ایمانداران مسیحی در زمان بروز بحرانها شده است. چه خوب است که ما این آیات را به گنجینه خاطر بسپاریم تا در موقع بروز سختی‌ها آن‌ها را به یاد آورده و با اعتماد به خداوند و کلامش، دلگرم شویم.

 چنانکه در این آیه ذکر شده‏‏‏‏، وعده‌ها تنها شامل حال «خوانده شده گان» یا برگزیدگان می‌شود. آن‌هایی را که خدای پدر، پیش از آفرینش این جهان برای حیات ابدی معین فرموده است، کسانی که پسر خداوند آن‌ها را از راه کلامش و بشارت انجیل فراخوانده است، کسانی که روح القدس از درون تغییرشان داده تا به دعوت مسیح پاسخ گفته و حیات تازه را دریافت کنند. حیات روحانی که برگزیدگان را از درون متحول ساخته، به نحوی که از هر گونه گناه بیزار شده و به شکل پسر خدا درآمده اند. کلام از این افراد با عنوان «برگزیدگان» یا مقدسین یاد می‌کند . تنها و تنها برای چنین افرادی است که وعده‌های خداوند مصداق پیدا می‌کند.

 برگزیدگی و فراخواندگی

 کلام خداوند جای هیچ شکی برای ما باقی نمی‌گذارد در مورد اینکه خداوند عده‌ای را از پیش برای حیات جاودانی مقرر ساخته است. ( انجیل متی ۲۲: ۱۴ – رومیان ۱۱: ۵ – افسسسیان ۴: ۱)

 قصد و ارده ابدی خدا برای نجات آن‌ها بوسیله عیسی مسیح غیر شرطی بوده و به هیچ یک از اعمال نیک یا بد آدمی وابسته نیست. این افراد که خصوصیات اخلاقی و اعمالشان ذره‌ای تأثیر در این انتخاب الاهی نداشته، به واسطه فیض خداوند برگزیده شده‌اند تا از طریق ایمان به مسیح نجات یابند.

 بدون آگاهی و حس این «فراخوانده شدگی» ما یکی از مهمترین و قوی‌ترین عناصری را که باعث صبر و شکیبایی و تسلیم به اراده خداوند تحت هرگونه مصیبت و سختی می‌شود، از دست می‌دهیم.

شکیبایی و تسلیم به اراده خداوند شدن در مسیحیان، زمین تا آسمان با آنچه در فرهنگ اسلامی «تسلیم شدن به قضا و قدر» نامیده می‌شود، تفاوت دارد: در آنجا با نیروهای ناشناخته و غیرقابل مقاومت و تغییرناپذیری روبرو هستیم که چاره‌ای نیست جز سرتسلیم فرود آوردن در مقابلشان. در اینجا با مشیت الاهی روبرو هستیم که بر حکمت استوار است ( افسسسیان ۳: ۹- ۱۱ ) خداوند پدر آسمانی ماست و چون حامی بسیار اندیشمند و دلسوز تمامی زندگی ما را – حتی در جزئیات آن- برنامه‌ریزی و هدایت می‌کند. نقشه ای نیک که تغییرناپذیر است و در ابدیت شکل گرفته و قطعأ به اجرا در خواهد آمد زیرا خداوند امین و راست‌گو است.

 گام به گام بسوی آرامش

 زمانی که با هرگونه سختی و ناملایمتی در زندگیتان مواجه هستید، به این نکات دقت کنید:

۱- بدون شک بایستی خدایی قادر، دانا و بی نهایت مهربان وجود داشته باشد.

 رساله عبرانیان ۱۱: ۶، «اما بدون ایمان کسب رضایت او غیرممکن است. زیرا هر که جویای نزدیکی به خداست لازم است که ایمان آورد بر اینکه او هست و جویندگان خود را پاداش می‌دهد

 ۲- او چه در زمان گذشته و چه در حال حاضر (اگر فقط قادر به درک آن می‌بودم) شواهد فراوانی از مَحبت ویژه خود را در تمامی امور زندگی‌ام به من نشان داده است.

 رساله افسسیان ۱: ۳، «...متبارک باد خدا و پدر خداوند ما عیسی مسیح که ما را مبارک ساخت به هر برکت روحانی در جایهای آسمانی در مسیح...»

 ۳- محبت خداوند غیرقابل تغییر است. او هرگز از آن دست نکشیده و نظر خود را عوض نخواهد کرد.

 رساله فیلیپیان ۱: ۶، «چونکه به این اعتماد دارم که او که عمل نیکو را در شما شروع کرد آن را تا روز عیسی مسیح به کمال خواهد رسانید

 ۴- هرچه که در زمان اتفاق می‌افتد، به لحاظ اراده و مشیت حکیمانه اوست که آنرا از ازل مقرر فرموده است.

 رساله اول قرنطیان ۸: ۶، «اما ما را یک خداست یعنی پدر که همه چیز از اوست و ما برای او هستیم و یک خداوند عیسی مسیح که همه چیز از اوست و ما از او هستیم»

 با توجه به این حقیقت:

 ۵- سختی‌ها و مصایب من گوشه‌ای از نقشه ازلی اوست که بدقت طراحی شده است.

 مزمور ۲۲: ۲۴، «زیرا مسکنت مسکین را حقیر وخوار نشمرده و روی خود را از او نپوشانیده است و چون نزد وی فریاد برآورد او را اجابت کند

۶- خداوند شماره موهای سر مرا نیز دارد. حتی یک شاخ از موی من به زمین نخواهد افتاد مگر به اراده مقدر او.

 انجیل لوقا ۱۲: ۷، «بلکه موهای سر شما همه شمرده شده است. پس هراس نداشته باشید...»

 و به این دلیل:

 ۷- رنج‌ها و مشقت‌های من ناشی از شانس، بدبیاری، تصادف و مجموعه‌ای از عوامل محیطی نیستند.

 مزمور ۵۶: ۸، «تو آوارگی های مرا تقریر کرده‌ای. اشکهای مرا در شیشه خود بگذار. آیا این در دفتر تو نیست

 بلکه همگی آن‌ها :

 ۸- مرارت‌های زندگی من دقیقأ آن چیزی است که مشّیت خداوند به انجام رسانیده است.

 رساله رومیان ۸: ۲۸، «‹ و می‌دانیم که برای آنانی که خدا را دوست می‌دارند و مطابق اراده او خوانده شده‌اند، همه چیزها برای خیریت ایشان با هم در کار می‌باشند»

 ۹- این سختی‌ها از طرف خداوند به نحوی طراحی شده‌اند تا به آن هدف نیک غایی که منظور او است، منتهی شوند.

 رساله یعقوب ۵: ۱۰-۱۱، «ای برادران الگوی سختی و صبر را از پیامبرانی بگیرید که به نام خداوند سخن گفتند. اینک، صابران را خوش حال می‌خوانیم. و صبر ایوب را شنیده‌اید و عاقبت کار خداوند را دانسته‌اید زیرا خداوند به غایت مهربان و کریم است

 ۱۰- مشکلات من حتی یک ثانیه هم بیش از آنچه خداوند ضروری می‌داند، ادامه نخواهند داشت.

 نامه دوم قرنطیان ۷: ۶-۷، «اما خدایی که تسلی دهنده افتادگان است ما را با آمدن تیتوس تسلی بخشید. و نه تنها از آمدن او بلکه به آن تسلی که او در شما یافته بود، چون ما را مطلع ساخت از شوق شما، زاری شما و غیرتی که در باره من داشتید به نوعی که بیشتر شادمان گردیدم

 ۱۱- او که مرا در این وضعیت بسیار رنج‌آور و بحرانی قرار داده، قول داده که مرا حمایت کرده و سرانجام از زیر بار آن بیرون آورد.

 مزمور ۳۴: ۱۵-۱۷، «چشمان خداوند به سوی صالحان است و گوشهای او بسوی فریاد ایشان...چون (صالحان) فریاد برآورند خداوند ایشان را شنید و ایشان را از همه سختی هایشان رهایی بخشید

 ۱۲- لذا همه چیز، به طور قطع با هم به نوعی عمل خواهد کرد که باعث جلال خداوند و خیرّیت من شود و بنابر این با اطمینان چونان خداوند عیسی مسیح خواهم گفت :

 انجیل یوحنا ۱۸: ۱۱، «..آیا جامی را که پدر به من داده است ننوشم؟»

«و یهودیان سنگها را برداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی به آن‌ها جواب داد که من بسیار کارهای خوب از جانب پدر خود به شما نموده‌ام به خاطر کدامیک از آنهاست که شما مرا سنگسار می‌کنید . یهودیان به او جواب داده گفتند : برای کار خوب تو را سنگسار نمی‌کنیم بلکه برای کفر و به خاطر اینکه تو انسان هستی و خود را خدا می‌گردانیانجیل یوحنا ۱۰: ۳۱-۳۳

در الاهیات اسلامی هیچ گناهی بالاتر از شرک نیست. به هریک از مسمان زاده ها از زمان کودکی چنین آموخته می‌شود که الّله خدای بخشنده و مهربانی است که همه گناهان مسلمین را خواهد آمرزید به غیر از یک گناه که اگر آنرا مرتکب شوند ، بخششی در کار نخواهد بود و در عوض عاقبت هولناکی در انتظارشان خواهد بود.

این گناه همانا «گناه شرک» یا قائل شدن شریکی برای الله است. زیرا او خدای یکتا و قدرقدرتی است که هیچ نیازی به شریک ندارد. کسی که مرتکب این گناه شود، نبایستی امید به بخشش داشته باشد و قطعأ تا به ابد به آتش جهنم سپرده خواهد شد.

عدالت غریب اسلامی

بگذارید لحظه‌ای به این حکم بیاندیشیم : یک فرد مسلمان می‌تواند در تمام طول عمرش دروغ بگوید ، سر دیگران را کلاه بگذارد ، همسر خود را کتک بزند ، چندین زن را به زناشویی گرفته و در زنا عمری را سپری کند ،آبروی دیگران را بریزد ، فحاشی کند و جلو خشم خود را نگیرد و خلاصه هر گناه دیگری را نیز مرتکب شود و سرانجام الله او را بخاطر یکی دو عمل مذهبی و ریاکارانه اش به بهشت بفرستد. اما لازم است تا فقط یکبار برای الله شریکی قائل شود و همین کافی است برای عذاب بی پایان اخروی‌اش!

اگرچه چنین حکمی تا حدی غریب به نظر می‌رسد اما علتی برای آن وجود دارد : باور به این ادعا، ترس و عدم اطمینان شدیدی در فرد ایجاد می‌کند . نطفه این ترس و وحشت که از سالهای ابتدایی زندگی در ذهن فرد گذارده شده بتدریج ریشه عمیقی می‌گیرد و ذهن او را در قبال کلام خداوند فلج می سازد. یک مسلمان زاده به محض شنیدن کلام خداوند و دعوت به ایمان به خداوند عیسی مسیح با هراس از آن سر باز زده و گویی دست بر گوشهاش می‌گذارد تا کلام شرک آمیز را نشنود ! او با زندگی و اعمال مذهبی اش کاملأ راضی است و تنها اشتباهی که نمی‌خواهد مرتکب آن شود، ارتکاب به گناه شرک و سقوط به جهنم است.

شاید این ترس در شما هم باشد . نویسنده این سطور با شما احساس همدردی می‌کند زیرا به تجربه از این اضطراب تلخ آگاهی دارد. لذا بگذارید به کلام خداوند در این باره نگاه کنیم تا نوری براین تاریکی بیفکند.

کلام خداوند چه می‌گوید

خداوند پس از بیرون آوردن قوم خود از سرزمین مصر ، در فراز کوه سینا احکام ده گانه خود را نقش شده بر لوحی سنگی به موسی داد تا آنها را به قوم ارائه کند.این احکام در باب ۲۰ کتاب خروج ثبت شده‌اند . بدلیل اهمیت این احکام ، موسی پیش از وفاتش ، قبل از ورود بازمانده های قوم به سرزمین موعود ، تمامی قوم بنی اسرائیل را گرد آورده و این احکام را به آن‌ها یادآوری کرد. موسی به قوم چنین گفت :

«خداوند خدای ما عهدی با ما در حوریب بست .خداوند این عهد را با پدران ما نبست بلکه با ما که همگی ما امروز در اینجا زنده هستیم...و او گفت، که منم خداوند خدای تو که تو را از زمین مصر ، از خانه بندگی بیرون آوردم. تو را در حضور من خدایان غیر نباشد» کتاب تثنیه ۵: ۲ تا ۷.

این آیات اشاره به عهدی می‌کند که خداوند با قوم خود بست ( عهد قدیم ).در این معاهده ، خداوند قول می‌دهد که خدای آن‌ها بوده و آن‌ها را از هر دشمنی حفظ کرده و به سرزمین موعود برساند. شرط دریافت این برکات این بود که قوم بایستی احکام خداوند را حفظ می‌کردند .‹‹ تو را در حضور من خدایان غیر نباشد ›› حکم اول از احکام ده گانه است .

خداوند با حکم فوق قوم برگزیده اش را از پرستش ‹ خدایان غیر › به شدت منع می‌کند .زیرا ساکنین سرزمین های مجاور ، همه به خدا یا نیرویی آسمانی اعتقاد داشتند و آن‌ها را در قالب بت یا تمثالی می پرستیدند. مطابق این آیه هر خدایی که صفات الوهی یهوه را نداشته باشد ، خدایی غیر محسوب شده و پرستش او منع گردیده است.

یادآور می‌شویم که بین قوم برگزیده و خداوند، معاهده ای برقرار بود و مثل هر قراردادی در آن شرایطی بود که طرفین ملزم به حفظ آن بودند. اگر قوم به سوی خدایی غیر روی می‌کرد ( گناهی که بنی اسرائیل در طول تاریخشان بارها و بارها مرتکب آن شدند ) خداوند نیز دست از محافظت و برکت بدانها بر می‌داشت ( تاریخ حملات ساکنین سرزمین های اطراف و ویرانی شهرهای اسرائیلیان به عنوان درسی عبرت در کتاب مقدس مکتوب است)

خداوند چون قوم را بسیار دوست می‌داشت و آن‌ها را از میان تمامی مردمان برای خود برگزیده بود ، لذا از هر گونه خیانتی بدین عهد بیزار بود. در نظر خداوند ، روی کردن قوم اسرائیل به سوی خدایان دیگر ، چون به بستر رفتن زنی با مردی غریبه در حضور شوهرش ، خیانتی بسیار پلید یه شمار می‌رفت ولذا از آن منع شده بودند. به همین دلیل است که خداوند می‌گوید : تو را در حضور من خدایان غیر نباشد!

این رابطه مقدس همواره بین خداوند و ایمانداران واقعی‌اش وجود دارد و آن‌ها مَحبت بی شائبه خداوند را در زندگی خود حس می کنند. نقطه اوج جلوه این مَحبت ، به زمین آمدن و رنج کشیدن خداوند عیسی مسیح است برای قوم برگزیده خود. کلام خداوند می‌گوید : محبتی بیش از این هیچ‌کس ندارد، که کسی جان خود را براه عزیزان خود بنهد. -انجیل یوحنا ۱۵: ۱۳.

مسیح شریک خدا نیست

در هیچ جای از کلام خداوند نمی‌خوانیم که مسیح خود را شریک خداوند بخواند. مسیح آنگونه که در کلام آسمانی کتاب مقدس به ما معرفی شده ، همان خدایی است که احکام ده گانه را به موسی داد. او تمامی صفات الاهی را داراست .مسیح جلوه ذات خداست و جدای از او شناخت خداوند غیر ممکن است .

او چنانکه عده‌ای به خطا گمان می‌برند ،تنها یک پیامبر نیست ، او به زمین آمد، قالب بشری به خود گرفت تا قوم برگزیده خود را از اسارت گناه رهایی بخشیده و به ملکوت آسمان برساند.همانگونه که موسی قوم را هدایت کرد و خداوند آن‌ها را از سرزمین مصر نجات داد. خداوند عیسی مسیح نیز با قدرت الاهی خویش ایماندارانش را از گناه و مجازات آن رهایی بخشیده و به سرزمین موعود (بهشت) میرساند.

هدف از آمدن عیسی مسیح این نبود که پیامی بیاورد. او آمد تا هر آنچه را که پیامبران پیشین راجع به او نبوت کرده بودند به انجام رسانده و بر صلیب رفته و فدیه گناهان را بپردازد.

همان خدایی که در بالای کوه با موسی روی در رو سخن گفت ، زمانی که عیسی مسیح بشارت خود راآغاز کرد، وی را خطاب کرده ،چنین گفت ... «و عیسی غسل تعمید یافته بی تأمل ازآب بیرون آمد که ...ناگاه آوازی از آسمان رسید به این مضمون که این است فرزند محبوب من که از او خشنودم انجیل متی ۳: ۱۶-۱۷.

همان خدایی که موسی را فرمان داد تا از خدایان غیر پرهیز کند ، ما را فرا می‌خواند تا به فرزند محبوبش ایمان آوریم.

عیسی تمامی مریضان را با قدرت خود شفا داد ، او مردگان را با قدرت خود زنده ساخت و در نهایت با رستاخیز خود از مرگ بر دشمن غایی غلبه نمود و ادعای خود را ثابت کرد که او برابر با خدای پدر و روح القدس است. در عهد جدید آیات فراوانی وجود دارد که به واقعیت الوهیت عیسی مسیح دلالت می کند. به عنوان نمونه انجیل یوحنا ۵: ۱۷ تا ۲۹.

عیسی در عهد قدیم

آنچه مسیح در زمان بشارتش بر روی زمین بر آن اصرار می‌نمود ، موضوعی تازه و ساخته و پرداخته وی نبود. یهودیان با ایمان، انتظار آمدنش را داشتند تا رهاییشان دهد. آن‌ها به خوبی با نبوتهای کتاب مقدس در باره مسیحا و کاری که انجام خواهد داد، آشنا بودند.

در مکاشفات عهد عتیق،که خداوند آن‌ها را بتدریج برای قوم خود فرستاد ، جلوه حقیقی عیسی مسیح بدقت برای ما ترسیم شده است. او چون موسی ، نجات دهنده قوم خویش است ، او انسان و پسر انسان خوانده می‌شود ، با او از عنوان خدای متعال نیز یاد شده است. او دارای صفات الاهی است. او یگانه انسان-خداست.

(پیدایش باب ۳ آیه ۱۵ – مزمور ۲ آیه ۷ – مزمور ۴۵ آیات ۶ و۷ – مزمور ۱۰۲ آیه ۲۵ تا۲۷ – اشعیاء نبی باب ۷ آیات ۱۴تا۱۶ و باب ۹ آیه ۶ تا۷ و باب ۵۳ – دانیال نبی باب ۷ آیه ۳ – ذکریا نبی باب ۱۰ آیه ۱۲ – ملکای باب ۳ آیه ۱).

حال چه باید کرد ؟

امکان دارد که شما جویای حقیقت باشید. امکان دارد که خداوند کاری را در درونتان آغاز کرده و شما را تشنه پارسایی و یافتن حقیقت کرده باشد. شاید سعی کرده‌اید تا با اعمال مذهبی خود را به خداوند نزدیک کرده و او را خشنود سازید ولی هنوز خلأیی در درونتان هست.

شاید هم شیوع دروغگویی و ریاکاری، شما را از هر نوع مذهب و ایمانی متنفر ساخته و از شنیدن آن حالت تهوع بهتان دست می‌دهد ! شاید از خود پرسیده باشید که ، آیا واقعاً آنچه از خردسالی به ما باوراندند حقیقت دارد؟ و چرا این مذهب کسی را خوشبخت نساخته و آن‌ها را به آدمهای بهترو سرزنده ای تبدیل نکرده، بلکه برعکس آن‌ها را منفورترین آدمیان کرده است؟

شاید هم دچار هزاران شک وتردید هستید و نمی‌توانید هر مطلبی را به راحتی بپذیرید. شاید گمان می‌برید که همه مذاهب شبیه هم هستند و با یکدیگر فرق چندانی ندارند.

در هر شرایطی که باشید ، خداوند به شما امید می‌دهد . او شما را دعوت می‌کند تا به سوی او آمده و از راه ایمان به عیسی مسیح و اعتماد کامل به کار او بر روی صلیب – و نه از راه انجام اعمال مذهبی خودتان – رستگار شوید. او گرانباران و خسته دلان را به خود می‌خواند تا آمده و آرامش یابند. آرامشی که این دنیا و سیستم‌های مذهبی قابل به دادن آن نیستند. اگر هنوز کتاب مقدس را نخوانده‌اید ، نسخه فارسی آنرا تهیه کرده و با دعا مطالعه کنید تا خدای زنده را یافته و نجات یابید.

پس ترس را کنار گذاشته و به کلام تغییر ناپذیر و قابل اعتماد خداوند ایمان آورید. از گناهان خود توبه کرده ، روی برگردانید و خداوند شما را چون فرزندان خواهد پذیرفت. آنوقت به تجربه خواهید دانست که هر آنچه در کلام مکتوب است ، درست و غیر قابل تغییر است. 

ویلیام گوج، الاهیدان و شبان انگلیسی ۱۵۷۵۱۶۵۳)

مترجم دکتر مبهنام

***

گاهی این سؤال پرسیده می‌شود که آیا هریک از وارثین ملکوت خداوند، فرشته‌ای نگهبان دارد که به صورت فردی از او مراقبت می‌کند؟

در گذشته عده‌ای از پدران کلیسا، عالمین و کاتولیکها به این پرسش پاسخ مثبت داده و برایش ۳ دلیل آورده‌اند :

۱- یعقوب در باره فرشته خود گفتآن فرشته‌ای که مرا از هر بدی خلاصی داده، این دو پسر را برکت دهد...» (پیدایش ۴۸: ۱۶)

در رد این ادعا می‌توان به ۳ نکته اشاره کرد:

الف) چگونه آن فرشته می‌تواند تنها فرشته نگهبان یعقوب باشد در حالی که یعقوب دعا می‌کند که او نواده هایش را نیز برکت دهد ؟ به همین دلیل او بایستی فرشته آن‌ها نیز باشد.

ب) فرشته‌ای که یعقوب در این مورد بداو اشره می‌کند مسیح است. مسیح نگهبان و حامی همه ما ایمانداران است. علاوه برآن، این مسیح است که ما را از همه بدیها رهایی می بخشد. کاری که هیچ فرشته‌ای قادر به انجامش نیست.

ج) یعقوب اشاره به فرشته‌ای می‌کند که در خواب به او ظاهر شد. (پیدایش ۳۱: ۱۱- ۱۳) فرشته‌ای که خود را به این عنوان معرفی نمود: «خدای بت ئیل» که همان مسیح است و هم اوست که با یعقوب کشتی گرفت و یعقوب درباره‌اش گفتخدا را رو در رو دیده‌ام» (پیدایش ۳۲: ۲۴- ۳۰).

۲- عیسی مسیح درباره کودکانی که به حضورش آوردند در گفتارش اشاره کرد به: «ملائک ایشان» (انجیل متی ۱۸: ۱۰) لذا هر یک از ما بایستی فرشته‌ای خاص برای مراقبتش داشته باشد.

در پاسخ به این ادعا می‌توان دو مطلب را در نظر گرفت:

الف) این نتیجه‌گیری منطقی نیست زیرا مسیح از اسم جمع (ملائک) استفاده کرده و به این معنی است که تعدادی از فرشتگان.

ب) فرشتگان «ملائک ایشان» نامیده شده‌اند زیرا تنها مراقب این اطفال هستند. نه فقط تک تک آن‌ها بلکه در کل، چنانکه گروهی از ملائک یا لشکر خدا از یعقوب حفاظت کردند (پیدایش ۳۲: ۱). همچنین گاه تنها یک فرشته از چندین نفر مراقبت می‌کند. (اعمال رسولان ۵: ۱۹)

۳- دوستان پطرس وقتی که برای رهایی‌اش از زندان دعا می‌کردند و او آمده و به در می کوبید، گفتند: این فرشته اوست.(اعمال رسولان ۱۲: ۱۵)

در رد این موضوع می‌توان به ۵ نکته اشاره کرد:

الف) این گفته آن‌ها ممکن است صرفأ نحوه ابراز تعجبشان باشد و دلیلی کافی برای این ادعا نیست.

ب) دوستان پطرس ممکن است عقیده به باور غلطی می داشتند که در آن زمان در بین مردم رایج بود. چنانکه شاگردان مسیح نیز چنین عقیده اشتباهی داشتند:(انجیل متی ۱۷: ۱۰ و اعمال رسولان ۱: ۱۶)

ج) همچنین امکان دارد که آن‌ها بدون ملاحظه از این لفظ استفاده کرده باشند تا فکر اینکه پولس در آنجاست را از سر بدر کنند.

د) شاید آن‌ها گمان داشتند که فرشته‌ای از سوی خداوند فرستاذه شده تا پطرس را دلداری و تسلی دهد و به علاوه از سوی او برایشان پیامی بیاورد. نه اینکه فرشته‌ای داعمأ مراقب پطرس باشد.

ه) کلمه ‹فرشته› به معنای پیام آور است و در این مورد ممکن است به معنی پیام رسان یا قاصدی باشد فرستاده شده از سوی پطرس.

نبایستی چنین باوری را که هر ایماندار مسیحی فرشته نگهبان خاص خود را دارد در ذهن خود بپرورانیم، زیرا:

۱- هیچ دلیل موجهی برای آن در کلام نیست. می‌توان پرسید: به کدامین فرشته خداوند گفت که شب و روز مراقب فلان کس باش و او را ترک نکن؟

۲- یک فرشته همزمان مراقب چندین نفر بوده و پیام‌هایی را به یکی یا به دیگری آورده است.(پیدایش ۱۸: ۱۶ و انجیل لوقا ۱: ۱۹، ۲۶)

۳- یک فرشته چندین نفر رابا هم نجات داده است.(اعمال رسولان ۵: ۱۸-۱۹)

۴- عده‌ای از فرشتگان با هم متحد شده‌اند تا فقط یکنفر را حمایت کنند: (دوم پادشاهان ۶: ۱۷ و مزمور ۹۱: ۱۱)

۵- عقیده به یک فرشته نگهبان از میزان تسلی ایمانداران می کاهد زیرا کلام اشاره به لشکری از آن‌ها می‌کند (پیداش ۳۲: ۱) و یا جماعتی از فرشته‌ها (انجیل متی ۲۶: ۵۳) یا گروهی بیشمار از فرشتگان (رساله عبرانیان ۱۲: ۲۲). ایمان به تنها یک فرشته نگهبان کجا و باور به لشکری از آن‌ها کجا!

۶- چنین عقیده‌ای بسیار شبیه به باور مسلمین است که به یک فرشته نیک و یک فرشته بد دارند که متعاقبأ اعمال خیر و شرشان را ثبت می‌کند.

۷- اختلاف نظر در میان پیروان این عقیده موضعشان را سست ساخته است. اختلاف در مورد زمانی است که فرشته وظیفه‌اش را شروع می‌کند. عده‌ای شروع آنرا از زمان تولد می‌دانند. عده‌ای، از زمان غسل تعمید و عده‌ای دیگر از زمان تحول روحانی. (جالب است که هیچکدام ابتدای آنرا به زمانی که طفل در رحم مادر است و به حمایت بیشتری نیاز دارد، نسبت نمی‌دهند.)

کافی است که بدانیم و ایمان داشته باشیم به آنچه خداوند در کلام مکتوبش برایمان آشکار ساخته است: نه فقط یک، بلکه لشکری از فرشتگان مقدس خداوند مسؤلیتی در قبال ما دارند و به نحوی ویژه از ما مراقبت می‌کنند.

خدمت فرشتگان اختصاص به «وارثین نجات» دارد و بدین لحاظ به صورت جمع و تحت عنوان «ملائک ایشان» از آن‌ها یاد شده است. (انجیل متی ۱۸: ۱۰) آن‌ها گرداگرد ترسندگان از خدا قرار دارند(مزمور ۳۴: ۷) و کارهای مختلفی را برایشان به انجام می رسانند.

در این زندگی فرشتگان به خدمت مقدسین - هم از لحاظ فیزیکی و هم روحانی- مشغول می‌باشند: چه با فراهم آوردن شرایط مناسب و چه با جلوگیری از بروز شرّ.

کارهای خاصی که فرشتگان برای بهبود زندگی مقدسین در این دنیا انجام می‌دهند به قرار زیر است:

۱- فرشتگان در زمان نیاز برای آدمی فراهم می آورند. نمونه تاریخی اش در این آیات دیده می‌شود (اول پادشاهان ۱۹: ۵-۷)

۲- آن‌ها چون پزشکی حاذق قادر به درمان بیماری‌ها هستند(انجیل یوحنا ۵: ۴)

۳- آن‌ها چون پرستارانی هستند که مقدسین را گویی در بر گرفته و از آسیب محفوظ نگاه می‌دارند.(مزمور ۹۱: ۱۱-۱۲)

۴- چون راهنمایی، مقدسین را به راه درست هدایت کرده و از رفتن به بیراهه حفظ می‌کنند.(پیدایش ۲۴: ۷ و ۳۲: ۱)

۵- آنها سربازانی هستند برای محافظت و دور کردن خطرات. (مزمور ۳۴: ۷) نمونه بارز آنرا در کتاب دوم پادشاهان (۶: ۱۷) می‌بینیم. همچنین سربازانی هستند که دشمن کلیسا را نابود می‌سازند. ( دوم پادشاهان ۱۹: ۳۵)

۶- آن‌ها حامی، یاور و نجات دهنده هستند که مقدسین را از خطرات می رهانند. (اعمال رسولان ۵: ۱۹ و ۱۲: ۷) علاوه بر آن قادرند تا نیروهایی را که طور طبیعی زیان آور هستند از آسیب رسانی باز دارند. (دانیال۶: ۲۲)

کارهایی که فرشتگان برای بهبود وضع روحانی مقدسین در این دنیا به انجام می‌رسانند:

۱- چون پیامبر و یا معلمی مقدسین راتعلیم می‌دهند. (دانیال ۸: ۱۶-۱۷ و ۹: ۲۲ – انجیل لوقا ۱: ۱۴ ،۱۵ ،۳۴، ۳۵؛ اعمال رسولان ۱: ۱۱)

۲- چون تسلی دهنده ای باعث آرامش خاطر مقدسین در زمان ترس و اضطراب می‌شوند.(پیدایش ۲۱: ۱۷ – آشعیا ۶: ۶، ۷)

۳-همچون یاوری در کنار ایشان در نبرد با شیطان می ایستند.(رساله یعقوب ۹ و زکریاء ۳: ۱)

۴- چون مربی، آنها را برای خطاهایشان تنبیه می‌سازند تا از گناه کناره گرفته و توبه کنند. (دوم ساموئیل ۲۴: ۱۶)


Special Report on "Pastor" Youcef Nadarkhani


During 2011 Parsa Trust has received many enquiries about the alleged Iranian "Pastor" who has been under death sentence in Iran. We felt that as various evangelical and secular media have misinformed the public, it is time to give a short report on the faith of Youcef Nadarkhani and others of his colleagues.

Not an Evangelical

Youcef Nadarkhani has been reported in both the secular and Christian media and periodicals to be under a death sentence for his conversion from Islam to evangelical Christianity. He was arrested on 12th October 2009, in the city of Rasht in the northern part of Iran, where he had been the pastor of the underground church there. He is reported to be the evangelical pastor of “the Church of Iran”. However, what might come as a shock to many evangelical believers is that "Pastor" Nadarkhani is actually one of the leaders in a growing cult in Iran, which is linked with the Oneness Pentecostalism (Jesus Only) cult, which is non-Trinitarian, believes in baptismal regeneration, and is very closely linked and supported by the United Pentecostal Churches outside of Iran. They greatly admire and follow the teachings of an American preacher, William M. Branham, who claimed to be the last of God's prophets on earth, that the doctrine of the Trinity is from the devil, and only those who are baptised in Jesus' name are saved.

Evangelical underground churches are being destroyed by non-Trinitarian cults, as the gospel is turned into 'works salvation'.

 

For the past number of years, these anti-Trinitarian cult teachers, including Youcef Nadarkhani have been militant in their proselytising and recruiting of individuals, especially in Rasht and Shiraz. Pastor [name withheld for security] (as well as many other of our Christian contacts), who is the evangelical pastor of a truly evangelical church in Rasht, confirmed to us personally that Mr Nadarkhani, and his colleagues reject all other protestant churches as not being true churches. Moreover they teach, other classic errors of the Jesus Only cult, including speaking in tongues as the main sign of true salvation. In a recent TV interview by Press TV, Mr Nadarkhani confirmed some of his doctrinal beliefs, which clearly show that he is not an evangelical Christian, even though he speaks about trusting Jesus Christ. He clearly denies the evangelical doctrine of the Trinity.

Christians everywhere have been moved greatly to pray and act as they hear of Mr Nadarkhani who remains in custody, in very difficult and inhumane circumstances, and faces possible execution. We are grieved for him and his family, as no one should be persecuted for their religious beliefs. We trust this article helps to guide our prayers, not only to pray for his release, but mainly for his salvation. Please remember, this cult has caused untold damage to the cause of the gospel in Iran. Many evangelical papers and periodicals seem not to have noticed his grave and damning errors on fundamental doctrines.

Evangelicals are misinformed about the Non-Trinitarian Cult

It is a sad fact that many evangelical Christians do not realise the affect such teachers are having on the true churches in Iran. Many house churches have been devastated, and a false man-centred gospel has replaced the gospel of the free grace of God in Jesus Christ.

The believers in the West are very much misinformed which is understandable. Some even have argued that as Youcef Nadarkhani has not renounced Christ then he must be a believer! This is very naive to say the least, for there are many people who sincerely follow something that is false and are prepared to die for that cause - history is full of such examples, e.g. believers in Islam, Jehovah's Witnesses, Nazi'ism, Communism, etc. So the fact that this man talks about a faith in Jesus Christ does not mean anything, since his view of Christ and salvation is always plus human works, and teaching without complete obedience to their church rules there is no salvation!

Reasons

Praise God, the true church in Iran continues to grow, but the main reason that such cults can easily infiltrate into the underground churches and deceive many is because of the theological weakness of the churches. New evangelicalism and Pentecostal theology is the major factor of the problems, as these groups tend to be Pentecostal in their theology and use similar language and practice the Pentecostal gifts.

More online articles highlighting some more related news about the members of this cult:

The prison sentence of one non-Trinitarian Christian extended by five years (Mohabat News)

The latest updates on Nadarkhani’s case in an interview with his attorney

The Conditional Release of Branham-Cult Leaders from Prison in Shiraz

Iranian Officials: "No death penalty for Nadarkhani"


Further Evidence For the Non-Trinitarian Basis of Youcef Nadarkhani and his connection and support outside of Iran shall be posted shortly

Please watch this space.