نوشته دکتر پیتر مسترز - مترجم:  دکتر م. بهنام


آیا کتاب مقدس قاطعانه می‌آموزد که هدایای کاریزماتیک – عطایای روح القدس - پایان یافته است؟ آیا می‌شود ثابت کرد که آنها خاتمه یافته‌اند؟ بعضی‌ها بر این باورند که با توسل به کتاب مقدس نمی‌توان به نتیجه‌گیری قاطعی رسید که این عطایا از میان برداشته شده‌اند.

ما براین عقیده‌ایم که پایان یافتن مکاشفه و عطایای دوره رسولان به روشنی در کلام خداوند آموزش داده شده‌اند: در حقیقت با چنان وضوحی که خلاف این عقیده تنها از حدود یک‌صد سال اخیر رواج پیدا کرده است. اعتراف نامه وست مینستر می‌گوید: «راههایی که در گذشته خداوند از طریقشان اراده خود را به قومش مکشوف می‌ساخت، اکنون بسته شده اندنه تنها مکاشفه، بلکه علایم آن نیز -که همانا مکاشفه در حال پیشرفت است- به آخر رسیده است.

اکنون به صورت مختصر به ۶ دلیل انجیلی اشاره خواهد شد که پایان گرفتن هدایای روح القدس (رویاها، کلام آگاهی، نبوت، شفا دادن و تکلم به زبانها) را ثابت می‌سازند. خداوند هنوز هم بیماران را شفا می‌دهد، اما تنها از راه دعا و نه از راه دست گذاردن و یا لمس کردن کسی که از عطای شفا برخوردار است.

در این زمینه از آیات ۸-۱۰ فصل ۱۳ نامه اول قرنطیان در اثبات ادعایمان سود نجسته بلکه فقط آیاتی را که روشن کننده این مطلبند به کار گرفته‌ایم.

۱) انقضاء بعد از دوره رسولان

اولین دلیل بر پایان گرفتن مکاشفه و عطایای روح این است که شفا بخشیدن و انجام معجزات فقط توسط رسولان صورت می‌گرفت،آنهم به عنوان مهری بر تأیید درستی ادعایشان. پولس رسول در رساله دوم قرنطیان ۱۲: ۱۲ می‌گوید: «بدرستی که علایم یک رسول، در میان شما با کمال صبر از آیات و معجزات و قدرتها پدیدار گشتدر کلیسای قرنطیه عده‌ای بودند که «رسالت» پولس را زیر سؤال کشیده بودند. پولس برای دفاع از مقام خودش، توجه آنها را به قدرت شفا دادن و معجزاتش جلب کرده و اعلام می‌دارد که تنها «رسولان» قادر به انجام چنین اعمال خارق‌العاده‌ای اند و نه هیچ‌کسی دیگر.

«رسول» کسی بود که خداوند عیسی مسیح را همراهی کرده، او را بعد از رستاخیزش دیده و شخصاً توسط او به این منصب گماشته شده بود. به او بعنوان شاهدی بر رستاخیز قدرت شفا دادن بخشیده شده بود. بعلاوه در زمان معین «تمامی حقیقت» توسط روح القدس به او مکاشفه خواهد شد.(یوحنا ۱۴: ۲۶ و ۱۶: ۱۳). رسول، نویسنده کلام و یا تأیید کننده آن خواهد بود.

ایمانداران بایستی رسولان واقعی را تشخیص می‌دادند تا به اقتدار یگانه ایشان احترام بگذارند. شناخت آنها از راه شفا دادن بیماران و دیگر معجزات ممکن پذیر بود زیرا کسانی که جزو گروه رسولان نبودند، قادر به انجام چنین کارهای شگرفی نبودند. زیرا اگر می توانستند آن کارها را انجام دهند، دیگر هیچ‌کس قادر نبود تا رسول واقعی را شناسایی کند.

در اعمال رسولان ۲: ۴۳ و ۵: ۱۲ تأکید شده که معجزات بدست «رسولان» صورت می‌گرفته است. این نشانه خاص آنها بود. به علاوه در رساله عبرانیان ۲: ۳ و ۴ عطای شفا دادن نیز به رسولان نسبت داده شده است.

پولس چون خداوند را پس از رستاخیزش دیده و مستقیماٌ از سوی او به خدمت خوانده شده بود، «رسول» بود. ولی چون در زمان حیات توسط عیسی مسیح تعلیم نگرفته بود، با دریافت مکاشفه مستقیم و ویژه این کمبود در او جبران شد. او وضعیت خود را شبیه به «طفلی سقط شده» می خواند.(اول قرنطیان ۱۵: ۸) که موضوع بیانگر این است که او یگانه رسول بود جدای از گروه شاگردان و لذا آخرین آنها.(کسانی که امروزه خود را رسول می‌خوانند، چون هرگز خداوند را ندیده و از او تعلیم نگرفته اند، ادعایشان با کلام همخوانی نداشته و ادعایی باطل است)

وقتی که مردم می‌گویند که از روی کتاب مقدس نمی‌توان ثابت کرد که هدایای روح تمام شده، از یاد می‌برند که در اعمال رسولان تأکید شده که شفا و دیگر معجزات فقط خاص رسولان بوده و اکنون به انتها رسیده است.

وقتی که کلیسا شروع به رشد کرده و تعدادشان زیاد شد، پطرس به شهرهای لیدا و جوپا رفت و آناس را شفا داده و دورکاس را زنده ساخت. تمام مردم آنجا به شگفتی درآمدند زیرا هیچ‌یک دیگر از مسیحیان قادر به انجام چنین کاری نبودند.

وقتی که آن مرد جوان از پنجره طبقه بالا در ترواس به پایین افتاده و جان سپرد، تنها یک نفر آنجا بود که قادر بود وی را به حیات بازگرداند و او پولس رسول بود.

عقیده کاریزماتیکها که می‌گویند شفا توسط تعداد زیادی از ایمانداران انجام می‌گرفت، در هیچ جای عهد جدید پیدا نمی‌شود. تنها رسولان قدرت شفا بخشیدن داشتند (به علاوه دو نفر از همکارانشان به نامهای استفان و فیلیپ و احتمالاً بارناباس).

یگانه موردی که فردی خارج از این گروه کسی را شفا می‌دهد، زمانی است که خداوند آنانیاس را می‌فرستد تا بینایی را به پولس بازگرداند. هیچ شفای دیگری جدای از اینها در کلیسای اولیه نیست. عقیده پنتیکاستیها/کاریزماتیکها که شفا به شکلی گسترده و بی‌وقفه توسط مسیحیان صورت می‌گرفت، در روایت کتاب مقدس و در عهد جدید درج نشده است. تاریخ کتاب مقدس ثابت می‌سازد که نحوه برداشت کاریزماتیکها از موضوع شفا، برداشتی اشتباه بوده که جایی در کلام ندارد. تاریخ ثبت شده در کلام جای شکی باقی نمی‌گذارد که شفا دادن و دیگر معجزات محدود به گروه ویژهای از ایمانداران بوده که اکنون از دنیا رفته‌اند.

۲) هدف موقتی سخن گفتن به زبانها

دومین دلیل که برای انقضاء عطایای روح می‌توان آورد، سخن گفتن به زبانهاست. سخن گفتن به زبانها به عنوان نشانه ای خاص برای یهودیان آورده شد و نمایانگر این بود که دوره ای جدید فرارسیده است. پولس در رساله اول قرنطیان باب۱۴ آیات ۲۱-۲۲ چنین می‌گوید: «در تورات مکتوب است که خداوند می‌گوید به زبانهای بیگانه و لبهای غیر با این قوم سخن خواهم گفت و با این همه مرا نخواهند شنید. پس زبانها نشانی است نه برای ایمانداران بلکه برای بی ایمانان...»

به عبارت دیگر عطای زبانها برهانی معجزه آسا برای یهودیانی بود که در قبال ایمان آوردن به عیسی مسیح مقاومت می ورزیدند . این علامت به آنها نشان می‌داد که دوره مسیحا فرا رسیده و کلیسای نوینی برپاشده است. این نشانه برای یهودیانی که ایمان آوردند نبود بلکه علامت هشداری بود به یهودیانی که ایمان نیاوردند.

پولس در آیه‌ای که ذکر شد اشاره به کتاب اشعیاء نبی می‌کند که پر از نبوتهایی است در مورد آمدن مسیح. اشعیاء در ۲۸: ۱۱ (آیه‌ای که پولس از آن نقل قول کرده) می‌گوید که به عنوان نشانه‌ای به یهودیان، آنها با «زبانی غریب و لبهای الکن» مخاطب قرار خواهند گرفت. این نشانه ای است برای یهود. آنها با زبانی غیر یهود به چالش کشیده خواهند شد که تجربه‌ای بسیار تحقیرکننده بر ایشان خواهد بود. همزمان با آن، نشانه ای خواهد بود که دوره مسیحایی غیر یهودیان را نیز به کلیسا خواهد آورد و انجیل به دیگر زبانها نیز موعظه خواهد شد.

دوره جدیدی فرا خواهد رسید : زمانی که خداوند پرچم کلیسای یهود را پایین کشیده و پرچم کلیسای غیریهود - یهودی عیسی مسیح را برخواهد افراشت. یهودیانی که در برابر ایمان به مسیح مقاومت کرده و به دامن موسی چسبیدند، در خواهند یافت که کلام خداوند به زبانی غیر به آنها موعظه خواهد شد: زبانی غیر عبرانی.

همه این نبوتها -که شروع آن از روز پنتیکاست بود- به وقوع پیوست و پیشاپیش به یهودیان هشدار داده شد. به غیر از رساله اول قرنطیان بابهای ۱۲ تا ۱۴ و اعمال رسولان، در جای دیگری از آنها ذکری به میان نیامده است و همین روشن می‌سازد که آنها هدفی را که خداوند از ارسالشان داشته:-هشدار به یهودیان- به انجام رسانیده و اینک دوره نوینی از راه رسیده است.

اعلام فرا رسیدن این دوره زمانی بود که رسولان زنده بودند و بعد از آن نیاز از میان برداشته شده است. آنچه امروزه زیر عنوان «تکلم به زبانها» صورت می‌گیرد، در حضور یهودیان شکاک انجام نمی‌شود و هیچ ربطی به آنچه که در عهد جدید رخ می‌داد ندارد. این نشانه هدفش را (مطابق آموزش کلام) به انتها رسانده و واقعیت جایش را گرفته است.امروزه انجیل تقریباً به همه زبانهای دنیا موعظه می‌شود.

۳) زبانها، زبانهای واقعی بودند.

دلیل سوم در اثبات پایان گرفتن عطایا این است که عطای سخن گفتن به زبانی واقعی در روز پنتیکاست (و فقط برای مدتی کوتاه بعد از آن) داده شد که از آن زمان تا کنون هرگز تکرار نشده است. سخن گفتن به زبانها در دوره حاضر به صورت کلام شکسته و بی‌معنی‌ای بوده و کار معجزه آسایی نیست. بلکه هر کس با فراگیری تکنیک و کمی تمرین می‌تواند زبان خود را در دهان چرخانده و به گمان خود سخن گوید.

در عهد جدید روح القدس این توانایی را به ایمانداران داد تا به زبانی واقعی که هرگز آن را نیاموخته بودند، صحبت کنند و کسانی که با ایشان بزرگ شده بودند از شنیدنش به حیرت درآمدند. در روز پنتیکاست بسیاری از یهودیان که در کشورهای دیگر می زیستند و برای مراسم مذهبی به اورشلیم آمده بودند، به زبان بومی خودشان کلام را شنیدند و بر درستی گویندگانش مهر تأیید زدند. همچنین روح القدس هدیه معجزه آسای ترجمه و فهم آن را به عده‌ای از ایمانداران بخشید. مشابه این کار از زمان انجیل تا به حال در هیچ کجا رخ نداده است.

در رساله اول قرنطیان ۱۳: ۱ پولس رسول می‌گوید فرض کنید کسی حتی به زبان فرشته‌ها سخن بگوید، این کار بدون محبت بی‌ارزش است. معلمین کاریزماتیک که به هر تدبیری بدنبال آیه‌ای می‌گردند، از این آیه در حمایت از ادعایشان نقل قول کرده و استدلال می‌کنند که زبانهای غیر کلامی (زبان فرشته‌ها) چیزی است که پولس بدان اشاره دارد. اما هر فردی که به درستی بیندیشد در می‌یابد که این یک استفاده نادرست از آیه است.

آنچه که امروزه در کلیسای کاریزماتیک صورت می‌گیرد، این است که عده‌ای از مسیحیان ساده باور برای اطاعت از گفته رهبرانشان تلاش می‌کنند تا این نحوه سخن گفتن بی‌معنی را به اجرا درآورند. اما آنها به زبانی قابل فهم تکلم نمی‌کنند، حتی خودشان نیز نمی‌دانند که چه می‌گویند.

پایان یافتن این عطایا در کلام آموزش داده شده، به صرف این حقیقت که سخن گفتن به زبانها را آنگونه که بدقت در کلام تشریح شده، نمی‌توان با کارهایی که امروزه صورت می‌گیرد یکسان فرض کنیم.

از زمان عهد جدید تا به کنون با واقعه پر شکوه اصلاحگری و نوزایی در کلیسا روبرو هستیم که روح خداوند با قدرت ویژه ای در کلیسا شروع به کار کرده است. اما حتی یک مورد گزارش شده هم از اینکه کسی با زبانی واقعی -که آنرا هرگز نیاموخته- صحبت کند وجود ندارد و همین دلیل قاطعی است که عطای زبانها به آخر رسیده است.

۴) هیچ دستورالعملی برای انتصاب پیامبران نداریم.

چهارمین دلیل بر انقضای عطایای روح این است که در عهد جدید هیچ اشاره‌ای برای برگماردن رسولان، پیامبران، شفادهندگان و امثال آنها وجود ندارد. این سکوت بسیار معنی دار است زیرا خداوند الگویی دقیق برای نحوه اداره کلیسا در عهد جدید در اختیار ما گذارده است.(هر چند پاره‌ای از مسیحیان براین عقیده نیستند اما باپتیستها و انجیلی‌ها بدان پایبند می‌باشند.)

پولس رسول به تکرار به ما دستور می‌دهد تا بدقت از او تقلید کنیم، چه در مورد نحوه رفتارمان در کلیسا و چه در مورد نحوه اداره آن. او در رساله های شبانی نشان می‌دهد که ما چگونه باید رفتار کنیم و چه نقشی در کلیسای خداوند داشته باشیم. طرح دقیق اداره کلیسا برای تمامی دورانها به ما داده شده است. در کلام خداوند دستورالعملهایی دقیق برای انتصاب واعظین، مشایخ و ناظران کلیسا داریم اما دستورالعملی در مورد انتصاب رسولان وجود ندارد. (زیرا قرار نبود که منصبشان ادامه داشته باشد) و یا اینکه چگونه یک پیامبر را تشخیص داده و او را منصوب کرد. (زیرا عطای مکاشفه با اتمام انجیل به آخر رسیده است) هیچ راهنمایی برای انتصاب شفادهندگان نیست. اینها ثابت می‌کنند که نقش این افراد در کلیسا موقتی بوده و اکنون به انتها رسیده است.

الگویی دقیق و کامل با جزئیات آن تا زمان بازگشت خداوند عیسی مسیح برای اداره کلیسا به ما داده شده است. اگر افرادی را که خداوند راجع به انتصابشان در کلیسا به ما دستورالعملی نداده در کلیسا بگماریم، از طرح کامل خداوند برای اداره کلیسا نافرمانی کرده‌ایم.

چگونه می‌شود گفت که دلیلی بر توقف عطایای روح در کتاب مقدس نیست، وقتی که کلام دستورالعملی در مورد گماردن آنها به ما نمی‌دهد؟ سکوت کلام دلیلی است بر پایان یافتن عطایا، مگر اینکه به کفایت کلام خداوند باور نداشته باشیم.

۵) مکاشفه اکنون کامل شده است.

پنجمین دلیل بر اتمام عطایای روح القدس این است: انجیل به ما می‌آموزد که مکاشفه کامل گشته و وحی دیگری بعد از رسولان نخواهد بود. در انجیل یوحنا ۱۴: ۲۶ و ۱۶: ۱۳ عیسی مسیح دو مرتبه به شاگردانش گفت، وقتی روح القدس بیاید آنها را به همه و تمامی حقیقت راهنمایی خواهد کرد. آنها نویسندگان کتاب‌ها عهد جدید خواهند بود و همه حقیقت آشکار خواهد شد. بعد از دوره رسولان کلام کامل شده و مکاشفه تازه‌ای نخواهد بود. کلام خداوند کامل و کافی است.

چقدر این حقیقت باعث شادی و آرامش خاطر ماست: گمان ببرید که فردی اینجا یا آنجا پیدا می‌شد و ادعا می‌کرد که از طرف خداوند پیامی دارد. کی می توانست بفهمد که آیا درست می‌گوید یا گفته‌اش باطل است؟

یهودا در رساله اش قادر بود راجع به ایمانی صحبت کند که یکبار برای همیشه به مقدسین سپرده شد. این رساله که احتمالاً ۲۵ سال قبل از آخرین کتاب عهد جدید نوشته شده، حاوی آموزه های اصلی و دستورالعملهایی برای کلیساست. کلام کامل گشته و بزودی (از نقطه نظر یهودا) دیگر مکاشفه ای نخواهد بود.

آخرین آیات کتاب مقدس به ما هشدار می‌دهد تا هیچ چیز به مکاشفه یوحنا اضافه نشده و از آن کاسته نگردد. این نکته نه تنها به کتاب آخر بلکه به تمامی کتاب مقدس اطلاق دارد. زیرا این هشدار شبیه هشداری است که موسی در کتاب‌ها اولیه بدان اشاره کرد: «بر کلامی که من به شما امر می فرمایم چیزی میافزائید و چیزی از آن کم منمائید...» (تثنیه ۴: ۲)

تکمیل شدن کلام با این حقیقت قابل اثبات است که رسولان و پیامبران «بنیاد» کلیسا خوانده شده‌اند.(افسسیان ۲: ۲۰) خداوند می‌گوید، «بر بنیاد رسولان و انبیاء بنا شده‌اید که خود عیسی مسیح سنگ زاویه استبنیاد، چیزی است کامل و لایتغیر در حالی که ساختمان در حال ساخته شدن است.

شاید بپرسید، درباره نبوت یوئیل چه می گوئید، آنجا که پطرس در روز پنتیکاست از آن نقل قول می‌کند که روح خداوند بر همه ایمانداران، زن و مرد، پیر و جوان ریخته خواهد شد؟ آیا منظور این نیست که این واقعه تا بازگشت خداوند ادامه خواهد داشت؟...خیر. زیرا درک ما از این آیه بایستی مطابق با آموزه غیر قابل تردید کلام باشد که مکاشفه کامل شده و به آخر رسیده است و در تمامی اعصار و تا آخر دنیا شاهدی خواهد بود برای زنان و مردان. ایمانداران خواب و رؤیاهایی خواهند دید اما تنها به این معنی که: درباره رؤیاها و خوابهایی که در کلام ذکر شده‌اند تفکر کرده و آنها را به دیگران بازگو می‌کنند. نبوت بدان معنی که آوردن مکاشفه است، نخواهند کرد بلکه خواب و خیالشان این خواهد بود که چگونه انجیل را بشارت داده و کار خداوند را پیش ببرند. اینگونه است که نبوت یوئیل در زمان حاضر نیز مصداق پیدا می‌کند.

عطایای شگفت برانگیزی چون تکلم به زبانها تا زمانی که پولس دو رساله خود را می‌نوشت کم کم از میان رفته بودند زیرا او اشاره‌ای هم بدانها نمی‌کند. چون مکاشفه در زمان رسولان پایان گرفت،می بینیم که عملکرد رسولان و پیامبران نیز از میان برداشته شد. اگر مکاشفه به اتمام رسیده، نشانه‌های تأیید کننده کسی که حامل آنها بود نیز از میان رفته است. به یاد بیاوریم کلام پولس را در رساله دوم قرنطیان ۱۲: ۱۲ بدرستی که نشانه‌های رسول در میان شما با کمال صبر از آیات و معجزات و قدرتها پدید گشت

با این همه چگونه می‌شود گفت که هیچ دلیلی در کتاب مقدس مبنی بر پایان گرفتن عطایای روح نیست، در حالیکه کتاب مقدس به تأکید به ما می‌گوید که کلام در زمان شروع کلیسا کامل شده است.؟

۶) کلام مقدس شاهد انقضاء عطایاست.

ششمین دلیل بر اتمام عطایای روح القدس این است: کلام نشان می‌دهد که آنها حتی در دوره رسولان نیز رو به افول گذاشته بودند. به عنوان مثال، پولس رسول که قادر به انجام معجزات و آیات بود، با‌گذشت زمان نتوانست تیموتائوس یا تریفیموس یا اپافرودیتوس را شفا بخشد.

در رساله یعقوب باب ۵ نیز می‌بینیم که عطای شفا رو زوال گذاشته زیرا یعقوب در مورد دعا برای شفای بیماران و دست گذاردن مشایخ بر آنان دستورالعملهایی می‌دهد. به وضوح پیداست که در آنوقت دگر کسی با عطای شفا بخشیدن نبود، بلکه فقط مشایخ بودند که باید برای شفا دعا می‌کردند.

یعقوب به «تدهین کردن با روغن» اشاره می‌کند. در زبان اصلی (یونانی) از لغتی که برای تدهین به عنوان رسمی مذهبی بکار می‌رود استفاده نشده و آن لغت را می‌توان به «مالیدن روغن» ترجمه کرد. در این آیه یعقوب به آنها درسی عملی می‌دهد که برای بهبود فرد از کمی ضماد استفاده کرده و آنرا به محل ضایعه بمالند. آنچه که اهمیت دارد دعا کردن است. یعقوب نمی‌گوید که یک «شفادهنده» را به بستر بیمار بخوانند تا او را با لمس خود شفا دهد.

دست گذاردن مشایخ بر بیمار تنها حالتی نمادین دارد و محبت، مسئولیت و علاقه کلیسا را به فرد منتقل می‌سازد.

آن پاره از رساله یعقوب چهار مرتب ما را تشویق به دعا می‌کند که بعد از تعلیمش است درباره اینکه نمی‌دانیم فردا چه خواهد شد و یعقوب به ما می‌گویدبه عوض آن باید گفت اگر خدا بخواهد زنده می‌مانیم و چنین و چنان می‌کنیم» ما می‌توانیم و باید برای شفای افراد دعا کنیم اما ممکن است اراده خداوند بر این باشد که فرد از بیماری رنج ببرد تا شاهدی باشد بر فیض خداوند در زمان دردمندی.

نکته اصلی این است که در باب۵ رساله یعقوب هیچ اشاره‌ای به فردی با عطای شفا نشده است. شفا با پاسخ خداوند به دعا امکانپذیر است. وظیفه دائمی کلیسا دعا کردن برای شفاست اما باید به یاد داشت که عده‌ای فراخوانده شده‌اند تا زندگی‌شان «نمونه سختی کشیدن و صبر» باشد.(رساله یعقوب ۵: ۱۰)

عدم اشاره به فردی با عطای شفا در این رساله به ما می‌آموزد که حتی در آن زمان نیز قدرت شفابخشیدن از افراد گرفته شده بوده است.

آیا خواننده‌ای بی‌غرض ممکن است گمان ببرد که عطایای روح برای همه زمانها بوده است؟

عده‌ای می‌گویند که اگر یک نو ایمان را با کتاب مقدس در اتاقی در بسته قرار دهیم هرگز به گمانش نخواهد رسید که عطایای روح انقضاء یافته است.در حالیکه عکس قضیه صادق است. افراد زیادی هستند (عده ای شان را ما از نزدیک می شناسیم) که هرچند در خانواده‌ای با مذهبی دیگر بزرگ شده‌اند، اما به صرف مطالعه کتاب مقدس ایمان ‏آورده و بعد راه خودشان را به کلیسا یافته‌اند. آنها با خواندن کتاب مقدس هیچ انتظاری برای وقایع کاریزماتیک درشان بوجود نیامد.

مرتباً -وبا گذر زمان تعداد بیشتری- ایمانداران کلیساهای کاریزماتیک را ترک می‌کنند زیرا در می یابند که بسیاری از کارهایی که در کلیسایشان رخ می‌دهد هیچ جایی در کتاب مقدس ندارد. آنها با خواندن «اعمال رسولان» در می یابند که تنها گروه رسولان قادر به شفا دادن بودند و حس می‌کنند که با آموزه های کاریزماتیک/پنتیکاستی گمراه شده‌اند.

عده‌ای به این فکر می‌افتند که هدف و اهمت از سخن گفتن به زبانها چه بود؟ و وقتی که با خواندن رساله های پولس در می یابند که این نشانه‌ها اختصاصاً برای یهود فرستاده شده بود، آنوقت حس می‌کنند که توسط معلمینشان گمراه شده‌اند. بویژه وقتی که بفهمند که زبانها، زبان واقعی و قابل فهم بوده و زمین تا آسمان با سروصدای بی‌معنی آنها که عطای سخن گفتن دارند تفاوت دارد.

این ایمانداران به مجرد اینکه پی به اهمیت الگوی کتاب مقدس برای کلیسا بردند، این سؤال به ذهنشان می‌رسد که پس کجا است دستورالعملهای انتصاب رسول و نبی و شفادهنده؟ بعد درمی‌یابند که چنین چیزی وجود ندارد و بیشتر از پیش به تعالیم کاریزماتیکها سوءظن پیدا می‌کنند.

بعد مسأ‌له اقتدار و کفایت کتاب مقدس پیش می‌آید و آنها فکر می‌کنند: آیا مکاشفه کامل نشده

است؟ پس این نبوتهای امروزه چگونه می‌تواند ارزشی داشته باشد؟ و برایشان مثل روز روشن می‌شود که همه نبوتهایی که در حلقه کاریزماتیکها شنیدند، اشتباه و توهمی بزرگ بوده است.

بسیاری از ایمانداران فکور خود در می‌یابند که نزد کاریزماتیکها، کلام خداوند مقام دوم را دارد و مقام اول به تجربه غریب شخصی و خیالبافی آدمی داده شده است. هر چه این دوستان بیشتر کلام را مطالعه می‌کنند، قضیه برایشان روشنتر می‌شود که عطایای کاریزماتیک خیلی زود پس از فروریختن روح القدس بر کلیسا در روز پنتیکاست ناپدید شدند.

آنچه گفته شد بدین معنی نیست که خداوند دیگر به قوم خود چیزی را القاء نمی‌کند تا مسئولیتهای خود را به یاد آورند و اگر خطری در راه است از آن برحذر باشند. اینها تنها «القاء الاهی» است و نه مکاشفه یا عطایی خاص.

در تاریخ کلیسا موارد ثبت شده بسیاری است از اینگونه القائات که خداوند خدمتکاران خود را نسبت به خطری که تهدیدشان می‌کند، هشدار می‌دهد. بویژه در زمان آزار به کلیسا: مثلاً در زمان حکومت کمونیستها در شوروی راجع به یکی از رهبران کلیسا می‌خوانیم که خداوند به نوعی به دلش قرارداد که به مکانی که مورد نظرش بود نرود. بعداً معلوم شد که پلیس مخفی ک.گ.ب در آنجا در کمین دستگیری اش بوده است. خداوند می‌تواند به راه‌های گوناگون ایمانداران خود را از خطراتی که پیش رو دارند، هشدار دهد. اما این نوع هشدارها به هیچ روی پیدایی دوباره نشانه‌ها و عطایای رسولان نیست.

صدمه تعالیم کاریزماتیک

شمار زیادی از کاریزماتیکها دریافته‌اند که شکاف بزرگی بین آنچه که بهشان آموخته شده و آنچه در کتاب مقدس آمده، وجود دارد. عده‌ای از آنها دچار سردرگمی شده‌اند که چرا عده زیادی از کاتولیکها -کسانی که به مریم اعتماد می‌کنند و به مراسم عشاء ربانی و انجام اعمال برای رستگاریشان- آنها نیز قادر به سخن گفتن به زبانها و نبوت هستند. بسیاری حتی مراسم پرستشی شبیه کاریزماتیکهای پروتستان دارند. آنها حیرتشان زیادتر خواهد شد وقتی که بدانند که گروه‌های ضاله و غیر مسیحی نیز می‌توانند به زبانی شبیه زبان کاریزماتیکها تکلم کنند. زیرا این شیوه سخنگویی عطای واقعی روح نیست.

تعداد زیادی از مسیحیان واقعی در حلقه کاریزماتیکها وجود دارند اما ما عقیده داریم که تلاش آنها برای زنده سازی نشانه‌های مکاشفه و عطایا خطایی است بسیار بزرگ. زیان فاحش آن را در بخش عمده‌ای از این حرکت می‌بینیم که انجیل در زیر توده‌ای از رفتارهای عجیب و غریب مدفون و ناپدید شده است. امروزه گروه‌های بزرگی از کاریزماتیکها هستند که مرگ مسیح برای نجات گناهکاران را قبول ندارند، عده‌ای حتی منکر تثلیث نیز شده‌اند. (عدهٔ آنها در ایران کم نیست)

پرستش آمیخته با موسیقی تفریحی-دنیوی(حتی ناهنجارترین نوع موسیقی که در کلوبهای رقص از آنها استفاده می‌شود) در کلیساهای کاریزماتیک رایج است. کارهای شارلاتانهای کاریزماتیک که در برنامه‌های تلویزیونی بدنبال پول در آوردن هستند و وعده زندگی مرفه و بی دغدغه را به بینندگان خود می‌دهند، مرتباً در کانالهای ماهواره ای پخش می‌شود. عده کثیری از این شارلاتانها دنباله روهای فراوانی برای خود دست و پا کرده و دور دنیا می چرخند و در سالن های تجمع عطای ظاهری شفا بخشیدن را در روی صحنه به نمایش می‌گذارند. حتی از سالن های موسیقی و تکنیکهای غیب گویی استفاده شده تا مردم را با آنچه که «روحانی» قلمداد شده، به حیرت وا داشته و کیسه خود را پر کنند.

این جریان قوی که مدام حرکت کاریزماتیک را از کتاب مقدس دور و دورتر می‌سازد شاهدی است بر اشتباه اساسی آنها: یعنی عقیده بر تداوم عطایای روح برای تمامی زمانها. تجربه آنها ۲ خطا را در بر دارد، اولاً : کوچک ساختن آن عطایا به چیزی معمولی و غیر معجزه آسا (تبدیل تکلم به زبانی واقعی به ادای صدهای بی معنی) دوماً: کاستن از اقتدار کلام خداوند، که بایستی در برابر رؤیاها، تجارب شخصی غریب و «کلامی از خداوند» سر تعظیم فرود آورد.

صدمه به ایمانداران نیز وارد می‌شود که به جای ایمان به خداوند و کلام لایتغیر او، به سوی احساسات و وقایع غریب متمایل می‌شوند.

ما صمیمانه دعا می‌کنیم تا خداوند کسانی را که فرزندان واقعی‌اش هستند از این آسیبها که ناشی از دور شدن از کلام مکشوف اوست، برهاند.

نوشته دکتر م. بهنام

خداوند کلام خود (کتاب مقدس) را در طول دوره‌ای حدود ۱۶۰۰ سال به ما مکشوف ساخت. این کلام چون مستقیماً از سوی خداوند است، لذا صحیح و قابل اعتماد است. از سویی چون خداوند لاتغییر است، کلام او نیز تغییر نمی‌پذیرد و همواره اقتدار خود را حفظ می‌کند. این کلامی است که همۀ ما روزی به واسطۀ آن قضاوت خواهیم شد. خداوند چون قادر مطلق است، لذا قادر است تا کلام خود را از هر گزندی حفظ کند و از هر نوع تغییر و تصرفی در آن جلوگیری کند. کلام خدا – چون صادره از ذات خداست – ازلی است و او اجازۀ تغییر آنرا نمی‌دهد

ادامه مطلب: تحریف کتاب مقدس

نوشتۀ دکتر م. بهنام

در چند دهۀ اخیر عدّۀ خاصی از مسیحیان به برداشت تازه‌ای از نبوت و نقش آن در کلیسا رسیده‌اند. چنین برداشتی تنها مختص آن گروه بوده و بسیاری از علمای مسیحیت با ایشان هم عقیده نیستند . نویسنده می‌کوشد تا در این مختصر دلایلی مبنی بر اتمام نبوت در عهد جدید بیان دارد.

از زمانی که روح القدس در روز پنطیکاست بر کلیسای تازه تأسیس فرود آمد، دو هزار سال می‌گذرد و این تاریخ شگرف شامل مبارزۀ داعم کلیسا با شیطان بوده است که انواع آزار، شکنجه، تعقیب و تهدید را بر کلیسا روا داشته است. و اگر این همه کافی نبوده، با ترویج آموزه‌های غلط سعی در تخریب کار خداوند دارد. اما کلیسای خداوند با پشتوانۀ روح القدس و تمسک به کلام خداوند تا به امروز بر همۀ موانع غالب آمده و همچنان رشد می‌کند.

زمانی که نور خداوند به واسطۀ کلام بر تاریکی قرون وسطا غلبه کرده و اصلاح و نوزایی را در کلیسا بوجود آورد، مشخصۀ بارز آن حرکت توجه و احترام اکید و بی‌منازعی بود که به کلام خداوند داده می‌شد. بر پرچم این مبارزات شعار “تنها کلام مقدس” نقش بسته بود. تنها کلام خداوند است که اقتدار کامل دارد و شمول و کافی برای بقای کلیسا.

متأسفانه حرکت پنطکاستی که به تازگی و در اواخر قرن ۱۹ شروع شده و حرکت کاریزماتیک که شکل نوین آن به سال ۱۹۵۵ برمی‌گردد، ناخواسته از اقتدار کلام می‌کاهند. اینها به ایمانداران توصیه می‌کنند که در صورت مواجهه با مشکلات خاص به نبوت‌های تازه اتکا کنند: نبوت‌هایی که − به ادعای مروجین آنها − مخلوطی از حقایق درست و نادرست است. همگام با کلیسای کاتولیک که سنت کلیسا و پدران را همتراز کلام خداوند می‌داند، یا فرقه‌هایی که “نور درونی” را برابر با کلام می‌دانند، به همین‌سان کاریزماتیک‌ها “نبوت تازه” را به میان می‌کشند.

هدف از نبوت

با نگاهی کلی به عهد قدیم و جدید به روشنی پیداست که هدف غائی از نبوت، آشکار ساختن نقشۀ خداوند برای رستگاری بشر است و باز یافتن بهشتی که آدم اول آنرا به سبب گناه از دست داد. تمامی نبوت های عهد عتیق، تمام گونه‌ها و نشانه‌های کتاب مقدس بیانگر آن هدف غایی‌اند. از آنجایی که خداوند “محبّت” است و تمام ارادۀ او برای بشر را می‌توان در دو فرمان مبتنی بر محبت خلاصه کرد: (مرقس ۱۲: ۲۸- ۳۱) لذا غایت و نهایت نبوت، همانا نمایاندن و به منصه ظهور رساندن محبت خداوند است.

وعده و نبوتی که در زمانی مقرر به حقیقت پیوست «و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد» (یوحنا ۱: ۱۴). در نامۀ اول قرنطیان ۱۳: ۸ پولس اشاره می‌کند که نبوت تمام می‌شود و در همان نامه می‌نویسد که محبت را اما پایانی نیست. پولس تحت هدایت روح القدس می‌نویسد که حتی سخن گفتن به زبان فرشتگان (عطای سخن گفتن به زبان‌ها) و ایمانی که کوه را جا به جا کند و دارا بودن نبوتی که قادر باشد اسرار خدایی را دریافت کند، بدون محبت هیچ ارزشی ندارد.

در باب‌های ۱۴ تا ۱۶ انجیل یوحنا، خداوند ما عیسی مسیح تأکید می‌کند که با عنایت روح القدس حواریون تمام حقیقت را به طور کامل ارائه خواهند کرد. همچنین در نامه یهودا آیۀ ۳ می‌خوانیم که کلام یک بار و برای همیشه کامل شده است.

در رسالۀ رومیان باب ۱۵ آیه ۴ آمده است که: «زیرا همهٔ چیزهایی که از قبل مکتوب شد، برای تعلیم ما نوشته شد تا به صبر و تسلّی کتاب امیدوار باشیم».

مجموعۀ این آیات روشن می‌سازد که، ۱ـ کتاب مقدس کامل شده است، ۲ـ این کتاب برآورندۀ تمامی نیازهای روحانی ماست، ۳ـ این کتاب به اندازه کافی عمیق و شمول هست تا هر مشکل و موقعیت بغرنجی را جوابگو باشد.

موضع کسانی که کامل بودن کلام مقدس و بسته شدن مجموعۀ کتب الهامی (Cannon of Scripture) را می‌پذیرند ولی در عین حال به تداوم نبوت عقیده دارند: موضعی تازه، عجیب و متناقض است. زیرا این دو مقوله دست در دست هم یا می‌ایستند و یا با هم فرو می‌افتند. زیرا نمی‌توان پذیرفت که از سویی نبوت ادامه دارد و از سوی دیگر کلام خداوند کامل شده است.

اما چنین فرض متناقضی را مروجین این نظریه سعی کرده‌اند تا با تعریف دوباره نبوت و تقسیمبندی آن از میان بردارند. لذا نبوت را به دو گروه “قطعی و قابل اعتماد” و “غیرقطعی و غیر قابل اطمینان” دسته بندی کرده‌اند.

در پاسخ بایستی قاطعانه یادآور شد که هیچگونه دلالتی مبنی بر چنین تقسیمبندی در کتاب مقدس به چشم نمی‌خورد. چنین تعریفی، فرایندی ذهنی، خودمختارانه و بدون پشتوانه کتاب مقدس است.

مشکل مفسرین کاریزماتیک و پنطیکاستی، مشکل هرمنوتیک (روش تفسیر) است، آنها آیه خاصی را از متن جدا کرده و آنرا تفسیر می‌کنند. بدون اینکه ارتباط و هماهنگی آنرا با بقیه تعالیم و دستورات کتاب مقدس در نظر بگیرند.

رسالۀ اول قرنطیان ۱۴

آیا باب ۱۴ نامه اول قرنطیان برای امروز اعتبار دارد یا نه؟ چگونه می‌توان مطمئن بود ؟...در این فصل مکرراً توصیه شده تا عطایای روح القدس، یعنی نبوت و سخن گفتن به زبان غیر را احترام بگذاریم.

بالطبع این فرمان تا زمانی صادق است که روح القدس آن هدایا را به ما ببخشد! اگر روح القدس ـ به شهادت دو هزار ساله تاریخ کلیسا ـ آن عطایا را دیگر به کسی نمی‌بخشد، باید پذیرفت که آنها ـ به سان پاره‌ای دیگر از دستورات کتاب مقدس ـ مقطعی و ویژه زمانی خاص بوده و به پایان رسیده‌اند.

در این زمینه مثالهای متعددی می‌توان زد، به عنوان نمونه: زمانی که پولس رسول از کلیساها می‌خواهد تا برای او دعا کنند تا بتواند مژده انجیل را با شجاعت بیان کند، واضح است که این حکم تا زمان حیات او صادق است و با از دنیا رفتن او دیگر برایش دعا نمی‌کنیم.

کسانی که گفتار پولس را در آیات فوق الذکر برای زمان حاضر می‌بینند، با نوعی خلا در کتاب مقدس مواجهند: کجاست دستورات لازم برای شناختن، انتصاب و به رسمیت شناختن این پیامبران جدید؟ از آنجا که فرامین بسیار دقیق و واضحی در مورد نصب شبان، معلم و مشایخ کلیسا و شرایط لازم برای آن منصب در کتاب مقدس هست، فرض تداوم نبوت، لاجرم وجود چنین آیاتی را ضروری می‌سازد. فقدان چنین آیاتی دلیلی محکم بر خاتمه نبوت است.

البته این بدان معنی نیست که این بخش از نامه اول قرنطیان به عصر حاضر ربطی ندارد. هرچند که عصر نبوت به پایان رسیده اما اصول بنیادین همچنان برقرار می‌باشند (فصل ۱۴ آیات ۳۴، ۳۵، ۴۰). اینکه زنان مجاز به تعلیم در کلیسا نیستند و همه چیز به شایستگی و نظم و ترتیب انجام گیرد.

دستوراتی که در حلقه کاریزماتیک و پنطیکاستی نادیده گرفته می‌شود.

مورد دیگر در نامه اول قرنطیان ۱۳: ۹ و ۱۰ می‌باشد: «زیرا جزئی علمی داریم و جزئی نبوّت می‌نماییم، لکن هنگامی که کامل آید، جزئی نیست خواهد گردید».

آیا این معنی این آیه این است که نبوت تا آمدن عیسی مسیح ادامه خواهد داشت؟ قطعاً نه! زیرا پولس در مورد معرفت صحبت می‌کند و نه نبوت. معرفت ما با بازگشت دوبارۀ خداوند عیسی مسیح کامل خواهد شد. آیه ۱۲ در همین فصل دقیقاً به همین معنا اشاره دارد. و این برداشتی است که تا چند ساله اخیر تقریباً تمامی مفسران کلام از این آیه داشته‌اند.

نوستالژیا

فرزندان خداوند نباید نگران باشند که این هدایای روح القدس را از دست داده‌اند. این نگاه نوستالژیک بعضی‌ها در کلیسا به روزهای پنطیکاست و تمنای هدایای گذشته انتظاری بیهوده است. چنانکه قوم اسرائیل بعد از ورود به کنعان دیگر منّا برشان نازل نشد. زیرا منّا تنها و تنها برای دوره‌ای خاص بود. چنانکه فصل ۱۴ نامه اول قرنطیان و آیه ۲۰ از فصل ۵ نامه اول تسالونیکیان برای دورۀ خاصی در گذشته بوده است و نه برای عصر حاضر. همچنان که به یک نمونه اشاره شد، می‌توان از موارد دیگری نیز یاد کرد: ممنوع بودن خوردن گوشت خوک و بعضی از موجودات آبزی در عهد قدیم که شامل حال ما نمی‌شود.

پی آمدهای این عقیده

چنین برداشت غلطی از کلام عواقب ناگواری را به دنبال خواهد داشت که تنها به طور مختصر به چند مورد آن اشاره خواهد شد:

1.    اقتدار و غائی بودن کلام خداوند به عنوان یگانه مرجع ایمانداران به چالش کشیده شده و نیاز مطلق به کلام خداوند نادیده گرفته می‌شود.

2.    اذعان به اینکه مکاشفات به پایان نرسیده، در نهایت یقین و اعتماد ایمانداران را خدشه دار می‌سازد. جنبش اصلاحگر در کلیسا نه تنها اصرار داشت که به هیچ وجه نوشته‌ای به کتاب‌ها مقدس اضافه نخواهد شد بلکه تمام راه‌هایی را که خداوند از آن طریق مستقیماً با قوم خودش ارتباط برقرار می‌کند، مسدود شده می‌دانست.

3.    چنین برداشتی با روند اُرگانیک کتاب مقدس همخوانی ندارد. در رساله عبریان فصل ۸ آیه ۶ می‌خوانیم که عهد جدید به مراتب بهتر از عهد قدیم است. لازم است تا عوامل کارکردی آن نیز بهتر باشند:

*   عیسی بر صلیب برتر از مار برنزی بر چوب،

*   رستاخیز عیسی برتر از خروج از مصر،

*   غسل تعمید برتر از ختنه و

*   در مقایسه بین عناصر بسیار بعید می‌نماید که “نبوت” که در دوره ۱۵۰۰ ساله عهد قدیم کلمه به کلمه کلام خدا و لازم الاجرا دانسته می‌شد و نافرمانی از انبیاء نافرمانی از خداوند تلقی می‌شد (تثنیه ۱۹: ۱۸) و حکم اعدام برای نبی دروغین، ناگهان در عهد جدید به درجه بسیار پایینتری افول کرده و شامل کلام غیر قابل اعتماد بشری بشود و مخلوطی از مطالب درست و نادرست!

۴.    این برداشت باعث ایجاد غرور روحانی می‌شود: کسانی که گمان می‌برند که دارای نبوتی تازه‌اند و خود را برتر از دیگران می‌پندارند.

خاتمه

خداوند مردم خودش را می‌خواند تا به تعلیم نیک بچسبند و شاهدان واقعی او بوده و به پاسداری از آنچه بدیشان سپرده شده بپردازند. آنچه ما بدان نیاز داریم، کلام خداوند و درک صحیح آن است، کلامی کامل، پراقتدار و بی‌منازع. کلامی هشداردهنده که در عبریان باب ۱۳ و آیه ۹ خطاب به همه ما می گوید: «از تعلیم‌های مختلف و غریب از جا برده مشوید، زیرا بهتر آن است که دل شما به فیض استوار شود».

زندگی هدفمند : انجیلی دیگر

نگاهی به این کتاب

نوشتۀ دکتر م. بهنام

در دهۀ اخیر در میان فارسی زبانان اشتیاق وافری برای آشنائی با آئین مسیحیت پیدا شده است.  باورهای کهنه در زیر ذره‌بین تجربه و آگاهی، قدرت بلامنازع خود را از دست داده‌اند و مردم تشنه یافتن حقیقت می‌باشند.

از آن مهمتر اثر روشنگری روح القدس در اندیشه و دل مردم است که عده‌ای را به مسیح خوانده و از تاریکی و گمراهی نجات داده است. این نو ایمان‌ها نیاز به غذای روحانی دارند و ترجمه ادبیات مسیحیت می‌تواند کمک بسیار بزرگی برای رشد آنها باشد.

در چنین بستر آماده‌ای، هر نوع بذری شکوفا می‌شود. آنهائی که دست به ترجمه کتابی می‌زنند شایسته است تا در انتخابشان دقت بیشتری به خرج دهند. پرفروش بودن یک کتاب هیچ ملاکی بر مفید بودن آن نیست.

چند سال قبل کتابی به نام « زندگی هدفمند» نوشتۀ ریک وارن به چاپ رسید که تا کنون بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن به فروش رفته است (The Purpose Driven Life, Rick Warren). این اثر به زبانهای مختلف ترجمه شده، من جمله به زبان فارسی (زندگی هدفمند، ترجمۀ منصور خواجه‌پور، ویراستار سارو خاچیکیان).

از آنجاکه شماری از شبان‌های کلیساهای خارج از کشور این کتاب را در برنامه‌های آموزشی خود قرار داده‌اند، بویَژه برای استفاده در جلسات گروهی خانگی، لذا نویسنده این سطور لازم می‌داند تا نگاهی تحلیلی به این کتاب بیندازد، به این امید که در آینده صاحب نظران نقد کاملی از کتاب بکنند.

نگاهی کلی به اثر

اگر محتوای کتاب را به صورت کلی مورد بررسی قرار دهیم، در نظر اول هیچ ایرادی به چشم نمی خورد. به آموزه‌های مختلف مسیحیت در هر فصل اشاره شده و خواننده دعوت می‌شود که پس از مطالعۀ کتاب در چهل روز و یا با شرکت در جلسه‌های خانگی و تکمیل دوره، به عضویت کلیسایی در آمده و زندگی مسیحی را شروع کند.

با مطالعۀ کتاب، خواننده در می‌یابد که با عضویت در خانوادۀ الاهی از چه برکات و فواید روحانی برخوردار خواهد شد: خداوند پدر آسمانی وی شده و به دعاهایش پاسخ خواهد داد. همچنین امید است که خواننده برای رسیدن به آرامش و صلحی که تنها در مسیح یافت می‌شود، تشویق شده و تصمیم به مسیحی شدن بگیرد.

بسیار عالی! آرزوی هر مسیحی این است که دیگران نیز چون او از لذت آشنایی با خداوند برخوردار شوند.

بر آنچه که نویسنده در کتاب خود می‌نویسد نمی‌توان ایرادی گرفت. تنها ایراد بر آن مطلب مهمی است که نویسنده عمداً از اشاره بدان خودداری می کند. نکته‌ای که خوش آیند همگان نیست و عده‌ای از مبشرین کلام از اشاره بدان پرهیز می‌کنند مبادا باعث رانده شدن حق‌جویان از کلیسا شوند.

توهین انجیل

اگر چه پیام انجیل به درستی مژده نیک خوانده شده – خبر نیک رستگاری و بخشودگی گناهان - اما این پیام اگر با امانت داری به نظر خواننده یا به گوش شنونده برسد، پیامی است بسیار توهین آمیز!

کلام خداوند می‌گوید که ما ذاتاً گناهکاریم و در گناه متولد شده‌ایم (مزمور ۵۱: ۵؛ رومیان ۳: ۲۳). این گناه نه تنها شامل اعمال و رفتار ماست، بلکه افکار و خیالات ما را نیز در بر می‌گیرد (کولسیان ۱: ۲۱). ما در دشمنی و ضدیت با خدا و احکام او بوده و او به لحاظ ذات مقدّسش، بر ضد هر گونه نافرمانی و گناه ماست (رومیان ۸: ۷).

کتاب مقدس ما را اسیر و بردۀ گناه به تصویر می‌کشد (یوحنا ۸: ۳۴؛ افسسیان ۲: ۲). این زنجیرهای اسارت به گناه چنان ما را در برگرفته که امکان ندارد به خودی خود بتوانیم خود را نجات دهیم. وابستگی و عشق ما به گناه به حدی است که امکان ندارد به ارادۀ خود خداوند و مسیح او را برگزینیم! به قول کلام ، ما مرده در گناهیم (افسسیان ۲: ۱).

این پیام است که معلمین الاهیات از آن به «توهین انجیل» یاد می‌کنند. خداوند چون پزشکی باتجربه، ابتدا بیماری را تشخیص می‌دهد و بعد آنرا درمان می‌کند. ابتدا به ما می‌گوید ایرادمان چیست و چرا با هیچگونه عمل نیکی قادر به نجات خود نیستیم، سپس مسیح را به عنوان نجات دهنده به ما معرفی می‌کند.

تنها وقتی که ما پی به شرایط اسفبار خود بردیم، آنوقت یگانه راه علاج را به ما ارائه می‌دهد: مسیح خداوند که چون برّه‌ای قربانی جای ما را گرفت تا آنچه را که ما هرگز قادر به انجامش نیستیم به انجام رساند و هم مجازات گناهانمان را به جان بخرد، تا از راه ایمان به او نجات یابیم.

کلام خداوند ما را چون گداهای کثیف و ماتمزده‌ای جلوه می‌دهد که فاقد هر گونه جامۀ آبرومندی برای حضور در درگاه خداوند هستیم (اشعیا ۶۴: ۶). عدالت و قدوسیت خداوند چونان دروازه‌ای فولادی مانع نزدیکی هر گونه گناهی به حضور اوست (اشعیا ۵۹: ۲؛ افسسیان ۲: ۱۲). ما بایستی در ابتدا پی به وضعیت وخیم خود برده و دست از سرکشی و طغیان برداریم. می‌باید قبل از هر چیز به گناهکار بودن خود اعتراف کرده و از صمیم قلب توبه کنیم (اعمال رسولان ۱۷: ۳۰؛ ۳: ۱۹).

توبه کردن هر چند ما را مستحق کوچکترین برکات خداوند نمی‌سازد، اما شرطی اساسی است که خداوند آنرا مقرر فرموده است (مرقس ۱: ۱۵). بدون آوردن هیچگونه عذر و بهانه‌ای می‌باید توبه کرده و روی از زندگی گنه بار گذشته برگردانیم.

دعوت انجیل، دعوت به رها کردن این دنیا و شهوات آن و ورود به ملکوت خداوند است. همزمان با پشت کردن به این دنیا و توبه، ما روی به مسیح می آوریم و با تمام وجود به کاری که بر روی صلیب برای نجات ما انجام داد ،اعتماد می‌کنیم: تا خداوند به ما حیاتی تازه ببخشد که بدون آن ممکن نیست کسی به ملکوت خداوند وارد شود (یوحنا ۱: ۱۲؛ اعمال رسولان ۱۶: ۳۱).

مژده نیک

نویسندۀ کتاب «زندگی هدفمند» هر چند آموزه‌های صحیحی را تعلیم می‌دهد اما علاقه‌ای به این جنبه از پیام خداوند ندارد. بلکه او مایل است تا جایی که ممکن است ساختمان کلیسا را از بازدیدکنندگان پر سازد .اگر جایی از کلام باعث رانده شدن افراد از کلیسا می‌شود، او از اشاره به آن خودداری می‌ورزد تا کلیسای بزرگی گرد هم آورد. شیوه‌ای که به کار می‌برد بسیار مؤثر است و او کلیسایی ر ا شبانی می‌کند که چندین هزار عضو دارد. کلیسایی که بیشتر شبیه «کلوب مسیحیان» است!

جایی که می‌توان روز خاصی در هفته دور هم جمع شد و دیداری از دوستان تازه کرد و از موسیقی و سرود لذت برد.

مژده‌ای که آقای ریک وارن می‌دهد، مژده‌ای نیک نیست و در نهایت پیامدی وخیم در پی دارد: به عده‌ای گفته می‌شود که مسیحی‌اند و آن‌ها هم باور می‌کنند بدون اینکه واقعاً نجات یافته باشندبدون اینکه از دنیای تفریحات و تجملات بیرون آمده و پیروان مسیح باشند. بدون اینکه پی به گناهکار بودن خود برده و نیاز شدیدی به بخشودگی گناهاشان داشته باشند. آن‌ها بدون اینکه تحول روحانی درشان رخ داده باشد و تغییر کرده باشند، در بهترین حالت مسیحیان ظاهری هستند که کوله بار علایق و تجملات دنیوی را با خود به کلیسا آورده و باعث افول آن می شوند.

پیام «زندگی هدفمند» نه تنها مژدۀ نیک نیست بلکه چون شیری است بی یال و دم. دعوتی است برای عضویت در یک کلوب مسیحی به علاوه همان نوع تفریحات و ارزشهای دنیوی.

پولس رسول در مورد چنین پیام تحریف شده‌ای این‌گونه به ما هشدار می‌دهد. باشد که همگی ما این هشدار را جدی بگیریم:

« تعجّب می‌کنم که بدین زودی از آن کس که شما را به فیض مسیح خوانده است، برمی‌گردید به سوی انجیلی دیگر، که [انجیل] دیگر نیست. امّا بعضی هستند که شما را مضطرب می‌سازند و می‌خواهند انجیل مسیح را تبدیل نمایند. بلکه هرگاه ما هم یا فرشته‌ای از آسمان، انجیلی غیر از آنکه ما به آن بشارت دادیم به شما رساند، اَناتیما (ملعون) باد.» (غلاطیان ۱: ۶- ۸)

نوشته شبان پویان مهرشاهی

چیز بسیار عادی که در بین مسیحیان پینطیکاستی و کاریسماتیک وجود دارد آن ادعای رؤیا و خواب‌ها و دیدار با عیسی مسیح با ایشان می‌باشد. بسیاری از مسیحیان ایرانی و فارسی زبان در بشارت‌های خود به این عقیده هستند که در خوابها و رؤیاهای خود مسیح ایشان را ملاقات کرده است. این ادعاها را نیز بسیاری از رهبران کلیساهای پنطیکاستی و کاریسماتیک همراه با پیروان ایشان در دنیا می‌کنند؛ به مثال، ویلیام برانهم، کنت کوپلند، بنی هین، اورال رابرتز، جویس مایر و غیره. این نظریه، که هنوز خداوند ایمانداران را در خواب و رؤیا هدایت می‌کند باعث شده که بسیاری مردم از این نشانه‌ها مسیر زندگی خود را پی گیرند.

اینگونه بشارات تصاویر و نشانه‌ها و دیدار با شخص مسیح در خواب و رؤیا موضوع بسیار جدیدی می‌باشد که در دهه‌ها و صده‌های قبل در کلیساهای حقیقی مسیح وجود نداشته بود. تنها کلیساهایی که به اینگونه رؤیاها و خوابها عقیده داشتند کلیسای کاتولیک رومی، مورمون، و دیگر فرقه‌های غیرمسیحی بوده‌اند. پس چرا ناگهان بسیاری از ایمانداران به خواب و رؤیا تکیه کرده‌اند و جنبش‌های مختلف در نام مسیح از هدایت خداوند در خواب و رؤیا آموزش می‌دهند؟

آموزش کتاب مقدس چیست؟

مانند همیشه باید از خود پرسید که آموزش کتاب مقدس چیست؟ آیا می‌توان این اعتقادات به خواب و رؤیا از مسیح و دیگر تصاویر را باور کرد؟ این رؤیا و خواب از مسیح چه چیزی را به ما عطا می‌کند که کلام خدا بیان نکرده یا فرمان نداده؟ این خواب‌ها و رؤیاها چه اثر ابدی در ما قرار می‌دهد که روح خدا در کلام خود الهام نکرده است؟

خوانندگان عزیز، ما خواستار این نیستیم که ایمانداران مدعی را برنجانیم، امّا خواستاریم تا ایشان به آموزش کلام بازگردند و مانند مردم برّی کلام را تفتیش کرده و به احساسات خود و یا تشویق رهبران کلیسا رتبۀ کلام را ندهند. هدف ما از این نگارش جلال خداوندمان عیسی مسیح و بنای فرزندان او در فیض و رحمت خداوند و در کلام او می‌باشد.

«آیا خداوندمان عیسی را ندیدم؟»

در عهد جدید، اول قرنتیان ۹:‏۱ می‌خوانیم، یکی از مدارک رسول بودن این بود که رسولان باید مسیح را در جسم دیده باشند. پس پولس دلیل می‌آورد، «آیا رسول نیستم؟ آیا آزاد نیستم؟ آیا عیسی مسیح خداوندِ ما را ندیدم؟ آیا شما عمل من در خداوند نیستید؟»

در اول قرنتیان ۱۵:‏۵-‏۷ پولس فهرست آن کسانی را که با مسیح ملاقات کرده و او را دیدند را داده و خودش را هم جزو آنها قرار می‌دهد و او می‌فرماید، «و آخر همه بر من ... ظاهر گردید.» پولس می‌گوید که وی آخر از همه مسیح را دید. وقتی که رسالۀ اول به کلیسای قرنتیان نوشته شد حدود ۲۵ سال از آن زمان ملاقات پولس با مسیح رستاخیز گذشته بود (اعمال رسولان ۹)، امّا می‌گوید که تا آن زمان او آخرین شخصی بود که مسیح را دید. علناً مسیح حتی در آن زمان هم بطور عادی و به هر کسی ظاهر نمی‌شد.

ما همچنین می‌دانیم که یوحنای رسول، مسیح رستاخیز را در جزیرۀ پطمس در حدود سال ۹۶ میلادی دید (مکاشفه ۱)، که حدود ۴۰ سال بعد از آن بوده، امّا یوحنا خودش رسول بود و در کلام خدا آن آخرین زمانی بود که مسیح خود را به مردم ظاهر کرد. پس هر ادعایی به خواب و رؤیا و دیدار از مسیح خارج از کلام است و ادعایی هست شخصی و هیچ قدرت و حکمی بر کسی ندارد و هیچ کس نمی‌تواند ادعای خود را ثابت کند که از خداوند می‌باشد.

هدایت خداوند در کلام

کلام خدا در کتاب مقدس همیشه در اصل معقول و حقیقی می‌باشد و آن نمی‌تواند با افزودن یا تفریق تغییر کند. ولی، خواب و رؤیا بسیار خصوصی و تغییر پذیر بوده و نمی‌توان بطور حتمی گفت که کاملآ از سوی خداوند می‌باشند. پس باید بسیار مواظب باشیم، و هیچ وقت برای سنجش هدایت خداوند فقط به دنبال رؤیاها و خوابهایمان نباشیم بلکه ارادۀ خداوند را از کلام روح القدس که در کتاب مقدس حفظ شده دریابیم.

چند دلیل دیگر از کتاب مقدس را بسنجید:

۱. همیشه باید به یاد داشت که افکار و خوابهایمان خیلی بستگی به احساسات تغییرپذیر ما دارند، و برای همین ما نمی‌توانیم بدانیم که آیا دلمان ما را فریب می‌دهد یا نه! همانگونه که خداوند در ارمیا ۱۷:‏۹ می‌فرماید، «دل‌ از همه‌ چیز فریبنده‌تر است‌ و بسیار مریض‌ است،‌ كیست‌ كه‌ آن‌ را بداند؟» برای همین چگونه از خواب و رؤیا می‌توان اطمینان داشت؟

۲. همچنین باید به یاد داشت، که حتی شیطان هم می‌تواند مانند فرشته‌ای نورانی بر ما ظاهر شود (دوم قرنتیان ۱۱:‏۱۴، «خودِ شیطان هم خویشتن را به فرشتۀ نور مشابه می‌سازد»)، پس چگونه یک شخص می‌تواند درک کند که کدام خواب یا رؤیا از خداست و کدام از شیطان، یا از دل خود یا چیز دیگری!

۳. همچنین نمی‌توان گفت که تمام کسانی که خواب و رؤیا می‌بینند، و معجزه و آیات می‌کنند از سوی خدا فرستاده شده و او را پیروی می‌کنند، زیرا برای همین مسیح ما را گوشزد می‌کند، «زیرا که مسیحانِ کاذب و انبیا کَذَبَه ظاهر شده، علامات و معجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگر ممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.» (متی ۲۴:‏۲۴) این کارها و ادعاها یکی از موضوعاتی است که بسیاری از دوستان از یاد برده‌اند و پیرو هر شخص با ادعا شده‌اند.

۴. همچنین خواب و رؤیا دیدن از سوی خداوند مدرک تبدیل روحانی و روحانیت حقیقی آن اشخاص مدعی نمی‌باشد. در کتاب مقدس از افراد بی‌خدا و کافری می‌خوانیم که از خود خداوند خواب و رؤیا داشتند، امّا هیچ وقت به طور واقع به او ایمان نیاوردند؛ به مثال ابی‌ملک (پیدایش ۲۰)، رئیس نانوا و ساقی (پیدایش ۴۰)، فرعون (پیدایش ۴۱)، الاغ بلعام (اعداد ۲۲)، نبوکدنصر (دانیال ۲ و ۴)، بلشصر (دانیال ۵) و غیره. پس حتی ما نمی‌توانیم به این اطمینان داشته باشیم که اشخاص مدعی به خواب و رؤیا ایمانداران حقیقی بوده و ما باید اداعاهای ایشان را بپذیریم!

۵. خداوند در کلامش از معلمانی صحبت می‌کند که آن رؤیای دل خود را به مردم بیان می‌کنند، ولی او ایشان را نفرستاده بود. خداوند به مردم خود گوشزد می‌کند که به اینگونه معلمان گوش نکنند، «به‌ سخنان‌ این‌ انبیایی‌ كه‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند گوش‌ مدهید زیرا شما را به‌ بطالت‌ تعلیم‌ می‌دهند و رؤیای‌ دل‌ خود را بیان‌ می‌كنند و نه‌ از دهان‌ خداوند... سخنان‌ انبیا را كه‌ به‌ اسم‌ من‌ كاذبانه‌ نبوّت‌ كردند شنیدم‌ كه‌ گفتند خواب‌ دیدم‌ خواب‌ دیدم‌.» (ارمیا ۲۳:‏۱۶، ۲۵) دوباره می‌پرسیم، چرا باید به افکار و خیالات دیگران گوش دهیم، هنگامی که خداوند با روحش کلام خود را برای مردم خود نگاشته است؟ از کجا می‌توانیم مطمئن باشیم که آن برادران و خواهرانی که از خواب‌ها و رؤیاهای خود بشارت می‌دهند هم خودشان و خوابشان فرستادۀ خداوند است؟

۶. گوشزدهای دیگر خداوند را در مورد آنهایی که به نادرستی بشارت و نبوّت می‌کنند را باید در یاد داشت:

●      ارمیا ۵:‏۳۱، «انبیا به‌ دروغ‌ نبوّت‌ می‌كنند و كاهنان‌ به‌ واسطه‌ ایشان‌ حكمرانی‌ می‌نمایند و قوم‌ من‌ این‌ حالت‌ را دوست‌ می‌دارند و شما در آخر این‌ چه‌ خواهید كرد؟»

●      و دوباره در زکریا ۱۰:‏۲-‏۳ حکم شده، «زیرا كه‌ تَرافیم‌ سخن‌ باطل‌ می‌گویند و فالگیران‌ رؤیاهای‌ دروغ‌ می‌بینند و خوابهای‌ باطل‌ بیان‌ می‌كنند و تسلّی‌ بیهوده‌ می‌دهند، از این‌ جهت‌ مثل‌ گوسفندان‌ آواره‌ می‌باشند و از نبودن‌ شبان‌ ذلیل‌ می‌گردند. خشم‌ من‌ بر شبانان‌ مشتعل‌ شده‌ است‌ و به‌ بزهای‌ نر عقوبت‌ خواهم‌ رسانید زیرا كه‌ یهوه‌ صبایوت‌ از گله‌ خود یعنی‌ از خاندان‌ یهودا تفقّد خواهد نمود و ایشان‌ را مثل‌ اسب‌ جنگی‌ جلال‌ خود خواهد گردانید.»

●      ارمیا ۱۴:‏۱۴، «پس‌ خداوند مرا گفت‌، این‌ انبیا به‌ اسم‌ من‌ به‌ دروغ‌نبوّت‌ می‌كنند. من‌ ایشان‌ را نفرستادم‌ و به‌ ایشان‌ امری‌ نفرمودم‌ و تكلّم‌ ننمودم‌، بلكه‌ ایشان‌ به‌ رؤیاهای‌ كاذب‌ و سحر و بطالت‌ و مكر دلهای‌ خویش‌ برای‌ شما نبوّت‌ می‌كنند.»

●      تثنیه ۱۳:‏۳-‏۴، «سخنان‌ آن‌ نبی‌ یا بیننده‌ خواب‌ را مشنو، زیرا كه‌ یهُوَه‌، خدای‌ شما، شما را امتحان‌ می‌كند، تا بداند كه‌ آیا یهُوَه‌، خدای‌ خود را به‌ تمامی‌ دل‌ و به‌ تمامی‌ جان‌ خود محبت‌ می‌نمایید؟ یهُوَه‌ خدای‌ خود را پیروی‌ نمایید و از او بترسید، و اوامر او را نگاه‌ دارید، و قول‌ او را بشنوید و او را عبادت‌ نموده‌، به‌ او ملحق‌ شوید.»

●      متی ۷:‏۱۵، «امّا از انبیای کَذَبِه احتراز کنید، که به لباس میشها نزد شما می‌آیند ولی در باطن، گرگان درنده می‌باشند.»

●      و مسیح گفت، «زآنرو که بسا به نام من آمده...و بسیاری را گمراه خواهند کرد.» (متی ۲۴:‏۵)

۷. خداوند با استفاده از خواب و رؤیا در زمانهایی که کتاب مقدس کامل موجود نبود، مردم را از گناه و خطا هشداری می‌کرد، ولی اینک ما تمام هشدارهای او را در کتاب مقدس دارا هستیم و خواب و رؤیاها لازم نیست. همچنان که مزمور ۱۱۹:‏۱۱ می‌فرماید، «کلام تو را در دل خود مخفی داشتم که مبادا به تو گناه ورزم.»

۸. بسیاری از خواب‌ها و رؤیاهای کتاب مقدس از اتفاقات آینده پیشگویی می‌کرد، که اینک آنچه را که خداوند خواسته که ما بدانیم در کتاب مقدس ثبت کرده است.

۹. همچنین باید همیشه به یاد داشت که فرقه‌های غیرمسیحی (مانند مورمون‌ها، علوم مسیحی ...)، کلیسای کاتولیک رومی، و ادیان دروغین دیگر (مانند اسلام، سوفی، زرتشتی، هندو ...) و جنبش‌ها و عقیده‌های عرفانی از اول وجود و پیدایش خود را به رؤیاها و خواب‌ها محتاج و وابستگی داشتند و دارند. هیچ یک از ایشان نمی‌پذیرند که ارادۀ کامل خداوند در کتاب مقدس الهام شده و خداوند به آن اضافه نخواهد کرد.

نتیجه

در آخر سؤال این است: آیا ما از کلام خدا در کتاب مقدس راضی هستیم یا نه؟ آیا واقعاً خواستار دانستن ارادۀ روح القدس که آنرا به پیامبران و رسولان الهام کرد هستیم یا نه؟ یا اینکه زندگی و امید خود را به خوابها و رؤیاهای تغییرپذیر و بی‌بنا بسته‌ایم. از کجا می‌توانید اطمینان کنید که دل خود، یا دل دیگران و حتی شیطان شما را فریب نداده؟ اینک به سوی خداوندمان رو کنید و کلام حتمی او را در قلب و زندگی نگاه دارید و با جان و دل پیرو او باشید. پطرس رسول به مسیحیان آن زمان نوشت و گفت، «او را اگرچه ندیده‌اید محبّت می‌نمایید و الآن اگرچه او را نمی‌بینید؛ لکن بر او ایمان آورده، وجد می‌نمایید با خرّمی‌ای که نمی‌توان بیان کرد و پر از جلال است» (اول پطرس ۱:‏۸).

خداوندمان عیسی مسیح از ایمان بیش از بینایی سفارش می‌کند، «عیسی گفت، ای توما، بعد از دیدنم ایمان آوردی؟ خوشابحال آنانی که ندیده ایمان آورند.» (یوحنا ۲۰:‏۲۹)

فیض و حکمت مسیح با شما باد

******************************

برای مطالعۀ بیشتر

اعتقاد نامۀ باپتیستی ۱۶۸۹ یا وستمینستر را مطالعه کنید، مخصوصاً فصلها و پاراگرافهای، ۱:‏۱، ۶، ۱۰؛ ۸:‏‏۸؛ ۱۰:‏۱؛ ۱۸:‏۳؛ ۲۲:‏۱.