
(نوشته اسقف جان سی. رایل - ترجمه شبان پویان مهرشاهی)
دوست يکی از بهترين نعمتهای روی زمين است. به من از پول و ثروت چيزی نگو : بلکه مهر و محبّت از طلا بهتر است – همدردی از خانه و زمين بهتر است. آن کسی فقير و بدبخت است که هيچ دوستی ندارد. اين دنيا پُر از غم و ناراحتی است، زيرا پُر از گناه است. اين دنيا جای تاريکی است. آن مکان تنهايی و دلتنگی است. اين دنيا مکان مأيوسکنندگی و نااميديست. تنها نور روشن در آن، يک دوست است. دوستی رنج ما را نصف میکند و دو برابر به شادمانی ما میافضايد.
آيا کسی از شما خوانندگان يک دوست واقعی را میطلبيد؟ من اين را مینويسم تا کسی را به شما معرفی کنم. من کسی را میشناسم «که از برادر چسبندهتر میباشد»(امثال ۲۴:۱۸). من کسی را میشناسم که آماده است، فقط اگر تو او را دريافت کنی با تو از حال تا ابد دوست باشد. من سعی میکنم تا آنجايی که میتوانم دربارۀ او برایت بگويم، پس به من گوش کن.
دوستی را که من میخواهم تو او را بشناسی عيسی مسيح است. خوشنودی در آنِ خانوادهايست که مسيح در آن بالاترين جای را دارد. خوشنودی از آنِ شخصی است که مسيح را مهمترين و بهترين دوست خود بداند. آيا ما دوستی را در موقع نيازمندی میخواهيم؟ چنين دوستی، خداوندْ عيسی مسيح است.
آدم، نيازمندترين مخلوق روی زمين میباشد، زیرا او گناهکار است. هيچ نيازمنديی مانند نيازمندی گناهکاران بيشتر نيست: تُهيدستی، گرسنگی، تشنگی، سرما، مريضی، و تمام اينها در مقابل آن هيچ هستند. گناهکاران بخشش را نياز دارند، و آنها از تهيۀ بخشش و آمرزشِ گناه برای خود کاملاً ناتوانند، آنها نيز به رهايی از وجدانِِ مقصر و گناهکار و نجات از ترس مرگ نياز دارند. امّا آنها به هيچگونه از خود قدرت ندارند تا آن بخشش واقعی را بدست آورند. اين نيازمندیِ دنيا را خداوندْ عيسی مسيح آمد تا ايشان را آزاد کند. «او به دنيا آمد تا گناهکاران را نجات بخشد.»(1 تيموتاؤس ۱۵:۱)
آيا شما دوستی با کردار نياز داريد؟ چنين دوستی، خداوند عيسی مسيح است. حدِّ واقعی يک شخص و دوستيش را بايد با اعمال و کردارش سنجيد. به من بگو، او چه میگويَد، و چه احساس میکند، و چه میخواهد؛ به من از کلام و نامههايش نگو – بلکه به من بگو او چه میکند. بعضی مثل مزنند: «دوستی آن است که دوستی کند.»
عيسی مسيح، جان خود را نهاد تا بهای فديه و آمرزش گناهان ما را بپردازد: او جان داد تا ما حيات داشته باشيم؛ او عذاب کشيد تا اينکه ما در او سربلند شویم؛ او شرم را متحمل شد تا ما سرفرازی و افتخار دريافت کنيم. «زيرا که مسيح نيز برای گناهان يک بار زحمت کشيد، يعنی عادلی برای ظالمان، تا ما را نزد خدا بياورد.» «او که گناه را نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالتِ خدا شويم.» (۱ پطرس ۱۸:۳؛ ۲ قرنتيان ۲۱:۵).
آيا ما دوستی قدرتمند نياز داريم؟ چنين دوستی، خداوندْ عيسی مسيح است. او توانای آمرزش و نجات بدترين گناهکاران است. او میتواند گناهکارترين و مقصرترين وجدانها را از تمام بارش رها سازد، و به آن آرامش کامل با خدا دهد. او میتواند پَستترين لکههای گناه را بشويد، و آن شخص را از برف هم در نظر خدا سفيدتر کند. مسیح میتواند يک فقير و ناتوان از فرزندانِ آدم را با پارساییِ جاودانی بپوشاند، و به او حق بهشت را بدهد. در يک حرف، او به هرکه از ما میتواند آرامش، اميد، آمرزش، و صلح با خدا را دهد، فقط اگر ما به او ایمان آوریم. «خون عيسی مسيح ما را از گناه پاک میسازد.» (۱ يوحنا ۷:۱).
آيا ما دوست مهربان و بامحبّت را نيازمنديم؟ چنين دوستی خداوندْ عيسی مسيح است. محبّت برای پذيرش گناهکاران، از او میدرخشد. او هيچکسی را که برای نجات به او آيد رد نمیکند، هر اندازه آن شخص گناهکار باشد. اگر چه زندگيشان شريرترين باشد، اگر چه گناهانشان از شمارۀ ستارگان آسمان نيز بيشتر باشد، خداوند عيسی آمادۀ پذيرش ايشان، و دادن آرامش و بخشش ايشان است. رحم او پايانی ندارد: دلسوزی او حدّی ندارد.
به سوی دوست اعظمِ گناهکاران روی کن، و ببين که چه قدر دوستی او با دوستی آدم فرق دارد. به او گوش کن هنگامی که با شاگردانش در راه میرود، توجّه کن که چگونه دلداری و تسلّی میدهد، چگونه با دانشِ کامل سرزنش و نصيحت میکند. نگاهکن که چگونه در زمانهای مختلف به ديدن آنانی مانند مريم و مرتاه در بيتعَنْيا که محبوبش هستند میرود. بشنو که چگونه او صحبت میکند، مثلاً در حالی که در ساحل دريای جليل غذا میخورد، گفت: «ای شمعون، پسرِ يونا، آيا مرا محبّت مینمايی؟» (يوحنا ۱۶:۲۱). همراهی با او هميشه مقدس و پاککننده است. هديهها و بخشش او هميشه برای خوبی روحمان است؛ مهر او هميشه خردمند است؛ همدمی با او هميشه رشدی میدهد و برايمان آموزنده است. يک روز با پسرِ انسان، عيسی مسيح، بهتر از هزار سال بودن در ميان مجمع دوستان زمينی است: يک ساعت بودن در ارتباط شخصی با وی، بهتر از يک سال بودن در قصر پادشاهان میباشد.

اگر شما واقعاً دوستی را نياز داريد، مسيح شما را دعوت میکند. با تمام نالايقی که شما حس میکنيد، او آمادۀ پذيرش شماست، تا نام شما را به نامهای دوستان ديگرش اضافه کند و آن را در کتاب حيات بنويسد. او آمادۀ بخشش تمام گذشتۀ شماست، تا به پارسایی شما را بپوشاند، تا به
شما روحالقدس را بدهد، و تا شما را فرزند محبوب خود کند. تنها چيزی که او میخواهد اين است که شما به سوی او بياييد.
او شما را با تمام گناهانتان میخواند؛ تنها فقط با اعتراف گناهان خود، و اقرار به شرمندگی خود بايد بياييد. ای بيا و دانا باش! بيا و امن بمان. بيا و خوشحالی را بچش. بيا و دوست مسيح شو.
English

